شهید لاجوردی

شهید لاجوردی

...بوییدن "لاله ها" لیاقت میخواهد

"آه دل مظلوم"

روز به روز که از تاسیس جمهوری اسلامی به دست حضرت امام(ره)میگذریم،وهر روزی که به قیام حضرت حجت (ارواحنا فداه) نزدیک میشویم،تلاش دشمن برای گسستن دین مبین و حقیقت سالار اسلام بیشتر میشود.

تا آنجا که دشمن به طور صریح اعلام انزجار و نفرت خود را از این دین بزرگ بر زبان آورده و ادعای"نابود کردن اسلام با هر تلاشی" را تایید میکند.

لذا از این جهت خود را به دو گروه بزرگ تقسیم کرده و تمام برنامه ریزی خوئ را بطور دقیق از طریق همین دو گروه به انجام میرساند.

گروه اول،همان گروهیست که بطور واضح و آشکار،بانام غرب ظهور کرده و تمام فعالیت های شوم خود را در ملا عام بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی وارد میکند.

دسته دوم- که به مراتب خطرناک تر و شوم تر از دسته اول است- فعالیت های خود را در چهره اسلام و انقلاب انجام میدهد و بعد از گذشت سی سال از تاسیس نظام جمهوری اسلامی،نقاب سیاه و زهر آلود خود را از چهره برنداشته،وهنوز که هنوز است خود را درصف انقلاب و حزب اللهیون جای میزند.

این گروه همان گروهیست که با خود پیمان بسته است تا زمانی که جام زهرآلود خود را به مردم و خدمت گذاران مردم نچشاند،نفسی راحت نخواهد کشید و بااسم دلسوزی برای مردم،هر چه میخواهد بر سر این مردم مظلوم می آورد

و در آخر هم ادعای حمایت از مردم را ازدهان کثیف خود به بیرون میراند.

این دسته علی رغم روشنی حق و حقیقت،پرده سیاه نفاق را بر روی حقیقت انداخته و به آسانی حقیقت را به باطلی بزرگ تبدیل میکند،ولی نمیداند که شاید طرفی از این لوح سفید را پوشانده است،ولی طرف دیگر که روشنی آن به مراتب روشن تر و نورانی تر از طرف پوشیده است به وضوح دیده میشود.

مسئله شهید بزرگوار لاجوردی،مسئله همین لوح سفید است که شاید عده ای بدخواه بخواهند چهره خدمت گزاری او را مخدوش نمایند و این لوح سفید را به تخته ای سیاه تبدیل کنند،

ولی آنها نمیدانند که شهد شهادت او همچون نوری اجازه لحظه ای خواب برای آنها نخواهد گذاشت و بصیرت او درمورد شناخت آنان همچون تیری به خیال واهی آنان خواهد بود.

این شهید بابصیرت اینان را سالها پیش شناخته بود،تا جایی که در وصیت نامه خود نوشته بود:

"خدایا!تو شاهدی که چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب نما،همانان که التقاط بگونه منافقین خلق سراسر وجودشان را وهمه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریا کارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضدا به دست گرفته اند،هم رجائی و باهنر را میکشند و هم به سوگشان مینشینند و هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس..."

 

آری!اینان به خیال خود،فکر میکنند که اگر اتهاماتی را که به خودشان وارد است را با دروغ و تهمت به سربازان اسلام به اصلاح سخن ورضایت مردم وارد کرده و تفکر پوچ و سخنان بی اهمیت خود را به مردم القا کنند،از شان و مقام معنوی شهیدان راه خدا کم میشود،در صورتی که آینان سخت در اشتباهی جبران ناپذیرند،چرا که سید الشهدا در سخنی میفرمایند:

"من طلب رضی الناس بسخط الله فجعل الله حامده من الناس ذاما".

و در آخر میتوان این سخن را به گروه افراطی و حقیری که به عنوان مصلح امور درجامعه پدید آمده است و روز به روز با دست خود خود را محقر میسازد افزود که سعی و تلاش آنان برای تخریب چهره شهدا و دلسوزان انقلاب به جایی نخواهد رسید و آه دل یاران دیروز،امروز و فردای مظلوم تشنه لب_امام حسین بن علی(ع)_شاید از یاد مردم کوفه برود ولی از یاد مردم با بصیرت ایران اسلامی نخواهد رفت و این آه مانند آهنی کوبنده بر سر خود آنان فرود خواهد آمد.

آه دل مظلوم به سوهان مانَد   گرخود نبُرد برنده را تیز کند...

سید عرفان لاجوردی


نوشته شده در پنجشنبه 1391/09/16ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط ساىل| |


نوشته شده در پنجشنبه 1391/08/11ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط ساىل| |

انتشار سخنان محمد نوری‌زاد در باره شهید لاجوردی و سعید حجاریان در کیهان

  روزنامه کیهان بخشی از سخنان محمد نوری زاد را که در اول شهریور 1377 در مراسم شب هفتم شهادت  سید اسدالله لاجوردی ایراد شده است را منتشر کرده بود که در این سایت به بین این خاطره می پردازیم:


Hajarian                                          



در این سخنان آمده است:

من در این جا می خواهم به دو فشنگ و به دو گلوله که بر جسم دو مسئول امنیتی خودمان نشست اشاره کنم و بگذرم که یکی بر جسم لاجوردی نشست و دیگری گلوله ای که به گردن آقای حجاریان فرو رفت. این هر دو یعنی لاجوردی و حجاریان، در برپایی انقلاب اسلامی سهم و نقش داشته اند. لاجوردی سال های پیش از انقلاب و با تحمل زندان ها و شکنجه ها و حجاریان که جوان تر بود، با همراهی حرکتی که به اسم انقلاب آغاز شده بود. زمان که می گذشت لاجوردی در سربازی اش برای انقلاب مصمم تر می شد و حجاریان زمان که می گذشت به تردید می افتاد.

لاجوردی با هر کلام و با هر ترنم کلام امام در محبت این اسطوره عالم شیعه و انسانیت غواصی می کرد و حجاریان این معاون وزیر اطلاعات، از امام و راه و رسم او دورتر می شد. در هر قدم لاجوردی، نفرت از ذات غرب به چشم می خورد اما قدم های حجاریان رو به سمت غرب آرایش می گرفت.
لاجوردی را کنار می گذارند و بار مسئولیت را از شانه هایش برمی دارند، هیچ نمی گوید: الا «سمعاً و طاعتاً». اما حجاریان را کنار که می گذارند، نفرت ها را در ربودن اطلاعات وزارت متبوعش تلنبار می کند. و با وقوع دوم خرداد ناگهان کوه نفرت هایش را و اطلاعات به غارت برده اش را در یک روزنامه رسمی و کشوری سرشکن می کند.

بعد از برکناری لاجوردی، هیچ احدالناسی از زبان او حرفی بر علیه ارکان انقلاب و ذره ای از اسرار و اطلاعات کشور نشنید، اما بعد از برکناری حجاریان دستگاه های جاسوسی دشمن بیش از داخل به گنجینه اطلاعات شخصی او دست یافتند و از فحاشی های او به اسلام و امام و روحانیت شادمانی کردند. لاجوردی گذشته اش را ذخیره آخرت اش کرد، اما حجاریان به گذشته اش پا کوفت و ابراز ندامت و پشیمانی کرد و برای اینکه غربی ها باورش کنند، حساس ترین اطلاعات کشور را به قلم هرزه نویسندگانی سپرد که هیچ حد و مرزی در ناسزاگویی هایشان قائل نمی شوند...


نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط ساىل| |

خاطره ای از دکتر بادامچیان:

لاجوردی به مجید انصاری گفت تو مشامت حس نمی کند!

دکتر اسدالله بادامچيان
نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي

  قائم مقام حزب موتلفه اسلامی به بیان خاطره ای از شهید اسدالله لاجوردی و ویژگی های وی پرداخت.

دکتر اسدالله بادامچیان در گفت و گو با همشهری ماه با بیان اینکه حزب باید در راه خدا، برای خدا و من الله الی الله حرکت کند، به بیان خاطره ای از شهید لاجوردی پرداخت و گفت: وقتی مجید انصاری می خواست مسئولیت زندان ها را به جای لاجوردی بپذیرد برای او میز شیشه ای درست کرده بودند تا زیر آن بمب نگذارند.

وی ادامه داد: انصاری به آن شهید بزرگوار گفت چه میز زیبایی است که لاجوردی جواب داد: بویی هم می دهد. گفت چه بویی می دهد؟ گفت بیا بو کن خودت ببین. انصاری جلو آمد و بو کرد و گفت بویی نمی دهد. لاجوردی به او گفت: تو مشامت حس نمی کند. یک بوی تعفن کثیف دارد اگر کسی برای قدرت پشت آن بنشیند و یک بوی بهشتی دارد اگر برای خدمت در راه خدا باشد.

بادامچیان همچنین افزود: خدا رحمت کند شهید لاجوردی را. دادستان بود، زندان بان بود، اما وقتی از دنیا رفت، زندانی اش به او محبت ورزید.

قائم مقام حزب موتلفه اسلامی همچنین در خصوص مزایای حزب و انجام فعالیت های سیاسی منسجم گفت: اگر در جریان نهضت، امام(ره) موتلفه را راه نیانداخته بود و جامعتین را فعال نکرده بود، نهضت آزادی برنده می شد.


نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط ساىل| |

کلیپ شهادت سید اسدالله لاجوردی



نوشته شده در سه شنبه 1391/01/08ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط ساىل| |

روحش شاد...


نوشته شده در جمعه 1390/06/04ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط ساىل| |


سید شهید از آن روی که خود از محبوسین دیرین رژیم شاه بود و نیز آگاه به نگاه تربیتی و هم‌افزای اسلام بود، خود را در دوره خدمت، یار شفیق زندانیان می‌شمرد.

از جمله مصادیق این کردار کریمانه، دستورالعمل منتشر نشده‌ای است که پیش رو دارید. این منشور خواندنی که در تاریخ ۶۸/۱۲/۱۴ صادر شده، نمایانگر نگاه نافذ او به شرایط روحی و محیطی یک زندانی و راهکارهای او برای تعامل با چنین فردی است.با سپاس ازجناب دکتر حسین لاجوردی که این سند را در اختیار جوان گذاردند.

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

خط مشی و دستورالعمل ارشادی، اجرایی سازمان زندانها

همانگونه که مستحضرید هدف نظام مقدس جمهوری اسلامی از کیفر و زندان، انتقامجویی و شکنجه نیست، بلکه به منظور تنبه و بیدار کردن وجدان خفته یا غافل انسان‌هایی است که به دلایل گوناگون دست به جرم و جنایت آلوده‌اند و ثانیاً به منظور پاک و سالم نگهداشتن جامعه از وجود کسانی است که ممکن است فساد و تبهکاری را به دیگران سرایت بدهند.

نیک می‌دانید یکی از مهم‌ترین و مؤثرترین عوامل در تغییر و شکل‌گیری انسان‌ها محیط است. هر چه القائات، تبلیغات، جوها، رفتارها و به‌ویژه «برخوردها» در محیطی سالم‌تر باشد، پاکسازی بیشتر فراهم می‌آید و اگر خدای ناخواسته برخوردهای ما خشن، غیردوستانه، غیرعادلانه یا از طرفی دیگر سازشکارانه و غیرقاطعانه باشد؛ محیط محدود زندان به‌جای محل اصلاح و تربیت به محل ایجاد و تجمع عقده‌ها، کینه‌ها، تجزی و رشد بزه و گناه سوق داده می‌شود.

به یاد داریم: کیفر مجرم صرفاً در اختیار مقام و مرجع قضائی است، اگر قاضی مجرمی را به زندان محکوم کرد، فقط باید محدودیت زندانی و جدایی از جامعه را تحمل کند و از هر نوع کیفر دیگری در باره او الزاماً باید اجتناب ورزید؛ بنابراین کیفرهایی نظیر: ترشرویی، پرخاش، تحقیر، خشونت، به کار بردن الفاظ سبک و رکیک، سختگیری و خدای ناخواسته ضرب و شتم، علاوه بر اینکه اثرات سازنده زندان را خنثی خواهد کرد، موجب عذاب اخروی نیز خواهد بود، لذا سخنش با زندانیان باید نافذتر و شیرین‌تر از معلم، نگاهش عمیق‌تر و پرمعناتر از روانکاو، کردار و اعمالش مؤثرتر از هر مصاحب دین و رفیق، اخلاقش فراتر از هر پدر دلسوز و مهربان و قدرتش مساوی و منطبق بر قانون (نه خودباخته و نه دیکتاتور زورگو) باشد.

همینجا لازم است به این نکته توجه شود که همانگونه که باید افراد فاسد از درون جامعه جدا شوند تا جامعه سالم بماند، برای سالم نگاهداشتن نسبی محیط زندان هم لازم است افرادی ‌که درون زندان دست به شرارت و تبهکاری می‌زنند یا آن ‌قدر تکرار جرم داشته‌اند که در نگاه‌های اولیه اصلاحشان محال به نظر می‌رسد، از سایر زندانیان جدا و در مکانی دور از دیگران با محدودیتی بیشتر و امتیازی کمتر نگهداری شوند تا فساد و گناهشان کمتر محیط را آلوده و کمتر به دیگران سرایت کند.

حال‌که خداوند علی ‌اعلی این منت را بر ما نهاد و افتخار زندانبانی یا به سخن دیگر سمت معلمی و بازپروری عده‌ای از انسان‌های مطرود از جامعه را بر ما ارزانی داشت، چه بهتر که قدرشناس باشیم و شکر نعمتش را با جدیت و تلاش هر چه بیشتر در انجام وظایف محوله و به‌کارگیری استعداد و قدرت خلاقه و ابتکارمان به‌جای آوریم و بدانیم که اصل رسیدگی به وضع زندانیان است، نه موقعیت و جایگاه خود، لذا از برادران عزیز تقاضا می‌شود تمامی همتشان را در اداره سالم زندان‌ها به کار گیرند و اداره «اداره‌شان» را فرع بر آن دانند و بطلان و قبح «فرع زائد بر اصل» را همیشه مد نظر داشته باشند و مباد که ذی‌المقدمه فدای مقدمه شود.

حال که تصمیم داریم به حول و قوه الهی از خود و از «میز» رها شویم و در مسیر بارورسازی روح و اندیشه انسان‌های «دربند» که چشم امید و اصلاح به زندانبان و مربیان خود دارند شتابان حرکت کنیم، نکاتی چند تذکراً به عرض می‌رسد:

۱ـ تلقی ما از زندانی بر این اصل استوار باشد که او یک انسان قابل تغییر و در حال تنبه و آموزش است، نه یک خاطی جنایتکارِ در حین ارتکاب جرم.

۲ـ برای زندانی شخصیت قائل شویم و تمامی تلاش خود را در جهت بازگرداندن شخصیت حقیقی و پنهانش به کار بگیریم و با او با احترام، با محبت، بسیار دوستانه و مؤدبانه برخورد کنیم و اجازه ندهیم هیچ مأموری به حریم شخصیتی زندانی اهانت یا تجاوز کند.

۳ـ از آنجا که بی‌سوادی می‌تواند یکی از علل وقوع جرم باشد، همت گماریم بی‌سوادی از زندان‌ها رخت بربسته و هر زندانی بی‌سواد اجباراً به حداقل سواد «خواندن و نوشتن» دست یابد.

الف) قبل از اشتغال به هر کاری (اعم از هنری، صنعتی، کشاورزی و حرفه‌آموزی) در مسیر سوادآموزی قرار گرفته باشد.

ب) در صورت استنکاف، از برخی امتیازات، نظیر مرخصی محروم شود.

ج) در صورت عدم دسترسی به آموزشیاران نهضت سوادآموزی یا عدم امکانات نظیر کلاس (از دیگر زندانیان باسواد با رعایت اولویت‌ها) حتی درون‌بندها و آسایشگاه‌ها استفاده شود.

۴ـ از آنجا که ضعف اعتقاد به خدا و قیامت، از بارزترین عوامل ارتکاب جرم و گناه است، بر ماست در بارور ساختن اعتقادات مذهبی آنان کوشا باشیم.

۵ـ از آنجا که بیکاری و فراوانی اوقات فراغت نیز یکی از زمینه‌های فراهم‌ساز افکار انحرافی و نهایتاً بزهکاری است تا آنجا که امکانات بالفعل اجازه می‌دهد (یا شرایط به فعلیت در آوردن امکانات بالقوه وجود دارد) با ایجاد کارگاه‌های مختلف به این مهم تحقق بخشیم و در صورت عدم امکانات کارگاهی با تهیه لوازم و ابزار مورد نیاز کارهای دستی و هنری، حتی درون‌بندها و اتاق‌ها (با رعایت کامل مسائل امنیتی) اشتغال همگانی را برای زندانیان فراهم آوریم.

در اینجا لازم است به نکته‌ای مهم و ضروری اشاره شود: هنرهایی نظیر موسیقی هیچ‌گونه اولویتی ندارند و صرفاً در ایام ویژه می‌توان از آنها بهره جست و به هیچ وجه نباید مانع اجرای اولویت‌های: سوادآموزی، اسلام‌شناسی، یادگیری اعتقادات و احکام، آموختن آداب معاشرت صحیح و اسلامی، فراگیری اخلاق و شیوه برخوردهای اسلامی و ورزش شود.

۶ـ از آنجایی که هر انسانی به رفیق و همدم نیازمند است و از طرفی لازم است در جهت رشد و تکامل خود کوشا باشد و از سویی دیگر محیط زندان‌ها معمولاً جایگاه انسان‌های خطاکار و بعضاً بزهکاران حرفه‌ای و مجرمین به عادت است، سالم‌ترین دوست و بهترین وسیله سرگرمی و تکامل کتاب است، لذا زندانیان می‌توانند از کتاب‌های موجود در کتابخانه زندان «حتی درون‌بندها» با رعایت ضوابط استفاده کنند و در صورتی که مایل باشند می‌توانند از طریق فروشگاه یا مأمور خرید زندان یا مسئول فرهنگی با هزینه شخصی کتاب‌های مورد نظر خود را مشروط بر اینکه اولاً ورود آنها به زندان ممنوع نباشد، ثانیاً هنگام آزادی به کتابخانه زندان اهدا کنند، تهیه کنند.

۷ـ از آنجایی که می‌توان پذیرفت عقل سالم در بدن سالم است، بر مسئولان زندان‌هاست که ورزش را برای همه زندانیان اجباری کنند تا از خمودی و کسالت جدا شوند. این امر در خصوص جوانان و نوجوانان اثرات بسیار مثبتی را به بار می‌آورد و موجب صرف انرژی متراکم آنها در مسیر مطلوب و منطقی می‌شود.

۸ـ از آنجایی که بیشترین مسئولیت رسیدگی به وضع خانواده زندانیان از سوی «انجمن حمایت از زندانیان» به عهده مسئولان زندان‌ها محول شده، بر مسئولان زندان‌هاست که حضور فعال و مستمر در زندان‌ها داشته باشند و مشکلات شخصی و خانوادگی آنان را از نزدیک بررسی کنند و در رفع آنها (در حد امکان) بکوشند.

۹ـ پرسنل زندان به هیچ وجه من‌الوجوه نبایستی از زندانیان به منظور انجام کارهای شخصی خود استفاده کنند و حق ندارند کوچک‌ترین هدیه‌ای ولو حبه قندی یا دانه خرمایی از زندانی بپذیرند.

۱۰ـ با برخوردهای اخلاقی، عاطفی و سالم خود به زندانی امکان دهیم تا بتواند بدون اضطراب و واهمه انتقادات و مسائلی را در میان بگذارد و مطرح کند.

۱۱ـ اگر خدای ناخواسته کوچک‌ترین تخلفی یا سوءاستفاده‌ای از مأموری مشاهده شود، بدون اغماض سریعاً و قاطعانه برخورد شود تا ان‌شاءالله محیطی سالم و سالم‌ساز به ارمغان آوریم. همینجا لازم است «از کلیه برادران و مأمورین و همکارانم در سراسر کشور که صادقانه و به‌طور شبانه‌روزی اوقات شریفشان را صرف بهسازی زندانیان می‌کنند» صمیمانه تشکر و قدردانی کنم و از خداوند جل‌و‌علی برای یکایکشان تقاضای توفیق بیشتر داشته باشم.

۱۲ـ امکانات و درآمد «انجمن حمایت از زندانیان» جز در راه مصالح زندانیان و خانواده آنان استفاده نشود.

۱۳ـ ایجاد و نگهداری فضای سبز و گلکاری در محوطه‌ها و هواخوری‌ها سهم بسزایی در بالا بردن روحیه پرسنلی و روحیه زندانیان دارد و محیط زیست زندان را مساعدتر و قابل پذیرش‌تر می‌کند. لذا ضمن تشکر از زحمات آن عزیزان در امر پاکسازی، تنظیف و رنگ‌آمیزی زندان‌ها امید است باز هم تلاشی مجدد را اعمال فرمایند و با به‌کارگیری وسیع نیروی زندانیان داوطلب، کلیه محوطه‌ها و هواخوری‌هایی را که امکان زیباسازی و گلکاری دارد هر چه سریع‌تر آماده سازند تا در فصل بهاران همراه با طبیعت شاداب، شاهد و ناظر تحولی عظیم و زیبا باشیم.

۱۴ـ لازم است کلیه درمانگاه‌ها، خوابگاه‌ها، باشگاه‌ها، آشپزخانه‌ها، حمام‌ها، توالت‌ها، محوطه‌ها، هواخوری‌ها و... پیوسته مورد بازدید مسئولان قرار بگیرد تا اگر نقیصه‌ای مشاهده شد از گسترش آن جلوگیری و نسبت به رفع آن اقدام شود.

۱۵ـ مسئول فرهنگی یا مسئول زندان از یکایک زندانیان بخواهد: علل و انگیزه ارتکاب جرمشان را آنگونه که بوده بدون کم و کاست یا اغراق بنویسند و پس از وصول جهت بهره‌برداری و برنامه‌ریزی به دفتر طرح و برنامه سازمان ارسال کنند.

۱۶ـ زندانیانی که مایل باشند (با ذکر نام یا بدون ذکر نام) می‌توانند سرگذشت خود را برای تنبه و عبرت دیگران مکتوب یا برای مسئول زندان یا مسئول فرهنگی بیان کنند و در صورت لزوم و رضایت آنان صدای آنها ضبط و به دفتر طرح و برنامه سازمان ارسال شود.

۱۷ـ رمزها، کنایه‌ها، اشارات، اصطلاحات و واژه‌های خاص زندانیان گردآوری و با شرح و تبیین آنها به دفتر طرح و برنامه سازمان ارسال شود.

۱۸ـ برای هر یک از زندانیان پرونده شخصیتی تشکیل و کلیه منش‌ها، رفتارها، برخوردها، تخلفات، جرائم خدمات، فعالیت‌ها، خلقیات، اثرگذاری‌ها، تأثیرپذیری‌ها، تنبیهات، تشویقات، تغییرات روحی و عملی عوامل مؤثر در تغییر و تحول، نوع بزه، سوابق و... در آن ثبت شود.

به منظور رفع نیاز طبیعی زندانیان و همسرانشان، بسیار مناسب است در صورت امکان محلی جهت ملاقات خصوصی زندانیان در نظر گرفته شود.

۲۰ـ نسبت به بهداشت، درمان، تغذیه سالم و کافی و محل نگهداری اطفال، نوجوانان و جوانان به ترتیب دقت بیشتری به عمل آید و در امر تربیت و بازپروری آنان فعالیت و تلاشی بیش از بزرگسالان اعمال شود.

۲۱ـ همکاری وسیع و گسترده با بنگاه تعاون و صنایع زندانیان الزامی است.

۲۲ـ به منظور تأمین مواد و ویتامین‌های لازم به فروشگاه‌ها توصیه می‌شود: به مقدار تقاضای زندانیان میوه و سبزیجات و لبنیات در دسترسشان قرار گیرد.

۲۳ـ در پایان هر سال (اسفندماه) ۳ نفر از برادران یا خواهرانی که بهترین خدمات را درون‌بندها به زندانی اهدا فرموده‌اند، با ذکر دلایل، معرفی، تا به ترتیب جوایزی به آنان تقدیم شود.

۲۴ـ به منظور سم‌زدایی از جسم و ایجاد عادت به ترک اعتیاد معتادان برنامه روزانه اردوگاه‌های کار به شرح زیر خدمتتان تقدیم می‌شود.

الف) بیدارباش یک ربع مانده به اذان صبح.

ب) ادای فریضه صبح تا یک ربع بعد از اذان.

پ) نرمش و دو و شرکت در مراسم صبحگاهی تا ۰۰/۷ صبح.

ت) صرف صبحانه و نظافت عمومی تا ۳۰/۸ صبح.

ث) حضور در محل کار یا شرکت در نظام جمع و ورزش‌های سنگین تا ساعت ۳۰/۱۲.

ج) ادای فریضه ظهر و صرف ناهار و استراحت تا ۳۰/۱۴.

چ) حضور در محل کار یا شرکت در ورزش و نظام جمع تا ۳۰/۱۸.

ح) صرف شام و ادای فریضه تا ۰۰/۲۰.

خ) شرکت در مراسم مذهبی تا ۰۰/۲۱.

د) انجام کارهای شخصی تا ۰۰/۲۲ و رأس ساعت ۰۰/۲۲ اعلان خاموشی.

ذ) مقدار زمانی که صرف کلاس‌های درسی می‌شود از ساعات ورزش کسر می‌شود.

ر) بدیهی است برنامه آموزشی ارائه شده (برای گروه‌های تازه‌وارد) باید تدریجاً اجرا شود تا پس از تمرینات حدوداً یک ماهه، آمادگی اجرای کامل را پیدا کنند.

ز) استعمال دخانیات در اردوگاه به‌کلی ممنوع است.

ژ) به همراه داشتن پول ولو اندک به‌کلی

ممنوع است.

سیداسدالله لاجوردی

رئیس سازمان زندان‌ها و اقدامات امنیتی و تربیتی کشور

منبع:کانون هابلیان


نوشته شده در جمعه 1390/06/04ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط ساىل| |

 

• تشویق به یادگیری قرآن

حفظ و قرائت قرآن و آشنایی با مفاهیم قرآنی از جمله ارزش های مهمی بود که در دوران تصدی لاجوردی مورد اهتمام همه ی مسئولان سازمان زندان ها قرار گرفت . با اجرای این طرح تفریحات ناسالم ، از جمله قمار که تنها سرگرمی زندانی ها به شمار می رفت جای خود را به حفظ و یادگیری کلام خدا داد .

لاجوردی که پیشگام فعالیت های آموزشی و سوادآموزی در زندان بود ، این بار درصدد برآمد تا سرچشمه های ایمان را به درون زندان ببرد.او آموزش قرآن و احکام دین را در صدر برنامه های فرهنگی خود قرار داد و به صورت مؤکد ، مسئولین زندان ها را به تسهیل شرایط حفظ و قرائت قرآن توصیه کرد .

انس با قرآن بهترین سرگرمی را در میان زندانی ها به وجود آورد ، ضمن آن که از این طریق می توانستند از مزایایی نظیر ملاقات و مرخصی نیز بهره مند شوند . این امر به خصوص در میان زنان زندانی بیشتر مشاهده می شد که در طول روز با قرآن های کوچکی که در دست داشتند ، در محوطه قدم می زدند و به یادگیری آیات همت گماشتند . (۱)

 

با رواج فراگیری کتاب آسمانی در میان زندانیان ، اندیشه ی برگزاری مسابقات حفظ و قرائت قرآن کریم به وجود آمد . ریاست سازمان ترتیبی داد تا زندانیان حافظ و قاری قرآن در سطح هر زندان انتخاب شوند و سپس در مراحل منطقه ای ، استانی و کشور به رقابت با یکدیگر بپردازند . برخی از برگزیدگان این مسابقات کسانی بودند که در بدو ورود به زندان بی سواد محض به شمار می رفتند و اینک علاوه بر برخورداری از نعمت سواد ، در جرگه ی حافظان و قاریان قرآن کریم قرار می گرفتند . (۲)

 

لاجوردی درباره ی تأثیر یادگیری کلام خدا بر روان افراد و ایجاد زمینه های انس و الفت با قرآن می گوید :

" ... وقتی انسان قرآن می خواند در حقیقت دارد کلام خدا را گوش می دهد . خدا با او حرف می زند و او هر چه بیشتر قرآن بخواند رابطه اش با آفریدگار منسجم تر و قوی تر می شود . اگر این رابطه به صورت ملکه ی قلب انسان درآید دیگر بعید است کسی که قرآن حفظ دارد رویش بشود که فلان عمل خلاف را انجام دهد . مگر این که وجدانش بسیار سیاه و آلوده شده باشد و خدا نیاورد آن روزی را که ما تمام دلمان سیاه شود ." (۳)

• زیبا سازی فضای زندان

لاجوردی در خط مشی و دستورالعمل ارشادی _ اجرایی خود اشاره به این داشت که ایجاد و نگهداری فضای سبز و گلکاری در محوطه ها و هواخوری ها سهم بسزایی در بالا بردن روحیه پرسنل و زندانیان دارد و محیط زیست زندان را مساعدتر و قابل پذیرش تر می سازد .

ریاست سازمان عقیده داشت در جایی که زشت است و به دور از زیبایی و نظافت و به بیغوله شباهت دارد ، نمی توان انتظار داشت انسان ها به زیبایی روح و معنویت برسند ، به همین دلیل از آغاز تصدی مقام خود ، طرح باز سازی و زیبا سازی فضای زندان ها را در دستور کار قرار داد.

او زمانی این سخنان را مطرح می کرد که زندان ها ، به ویژه زندان اوین با مشکلات متعدی روبرو بودند . از جمله مشکل کمبود جا که باعث می شد زندانیان حتی برای خوابیدن هم جای کافی نداشته باشند و شب ها به نوبت در سرویس های بهداشتی بخوابند . (۴)

 

سابقه اقدامات لاجوردی در زمینه ی زنگ آمیزی ، گلکاری و فرح بخش نمودن محیط زندان به دوره ی دادستانی او می رسید . وی به اندازه ای این امر را مهم می شمرد که اغلب خود شخصاً در فعالیت های عمرانی و زیبا سازی شرکت می جست و از انجام هیچ کمکی فرو گذار نمی کرد .

در این دوره ، مدیرانی که اقدامات مؤثری در خصوص زیبا سازی زندان ها انجام می دادند ، مورد تشویق قرار می گرفتند ، زیرا ریاست سازمان عقیده داشت حداقل کار زندانبان این است که محیطی آرامش بخش برای زندانی فراهم سازد . لاجوردی در این زمینه حتی تاوان طنز گل آقایی را پرداخت ، به طوری که تشبیه زندان اوین به " هتل اوین " در سال های زندانبانی او ، دستمایه طنز مطبوعات شده بود . (۵)

 

آقای حسینی معاونت سازمان درباره ی اهمیت و ارزشی که لاجوردی برای تأثیر نقش محیط بر زندانی قائل بود ، می گوید :

" از اعتقادات ارزشمند ایشان این بود که مؤثرترین عامل در شکل گیری شخصیت زندانیان عامل محیط است ، لذا بر این که محیط زندانیان بسیار تمیز و بهداشتی باشد تأکید داشت و این که حتی الامکان کلیه ی اماکن زیبا سازی و گلکاری بشود . ایشان معتقد بود این محیط ها در بالا بردن روحیه ی پرسنل و زندانی ها سهم بسزایی دارد ." (۶)

 

اسدالله بادامچیان از نزدیک ترین دوستان لاجوردی که عمری را در کنار او در زندان های رژیم پهلوی به سر آورده ، وضعیت زندان های کشور را در دوره ی لاجوردی در مقایسه با قبل از انقلاب چنین شرح می دهد :

" یادم نمی رود در ساختمان زندان سالن بزرگی بود که از شدت دود سیگار انباشته در آن انتهایش دیده نمی شد . شهید لاجوردی در مدیریت زندان خود آنجا را تمیز کرد و از فضای آن گلدان آویزان کرد ، رنگ آمیزی کرد . در حیاطی که بسیار آلوده و کثیف بود آب نما و حوض ساخت که الان در نهایت نظافت و زیبایی است . مقرر کرد هیچ کس نباید در سالن سیگار بکشد ، ته سالن اتاقی مخصوص سیگاری ها ساخت ، این نوع مراقبت ها و تحولاتی که او در زندان به وجود آورد ، به کتابی جداگانه نیاز دارد ." (۷)

 

لاجوردی که خود سال های تلخی را در حبس رژیم شاه به سر برده بود ، می دانست فضای دلگیر زندان چه بلایی بر سر جسم و روح محکومان می آورد ، به همین خاطر به رغم تمام موانع موجود از جمله هزینه های گزاف مورد نیاز برای تعمیر زندان های فرسوده ، از هیچ تلاشی فروگذار نمی کرد .

برای او ، امور شخصی زندانی ها و حتی مسائلی مانند نیازهای طبیعی آنان اهمیت داشت ، با همین دیدگاه فضاهای خاصی را برای ملاقات های خصوصی زندانیان متأهل در نظر گرفته بود و عقیده داشت اعطای این امتیاز و ملاقات ها ، در استحکام مبانی خانوادگی زندانی و تمایل او به آزادی و زندگی سالم مؤثر است .

او همچنین برای حفظ سلامت زندانیان و رهایی از عدم تحرک که باعث رخوت و سستی می گردید، ورزش صبحگاهی را در میان آنها اجباری ساخت . به علاوه امکاناتی در زندان ها فراهم شد تا زندانی ها به تقویت و حفظ سلامت جسمی خود بپردازند . مسابقات ورزشی نیز به شکل منطقه ای و سراسری در رشته های والیبال ، تنیس و کشتی در میان زندانی ها برگزار می شد . (۸)

 

در نامه های لاجوردی به رئیس قوه قضائیه همواره شاهد تلاش او برای جلب نظر مساعد مسئولان در جهت ایجاد امکانات رفاهی بیشتر برای زندانیان هستیم . (۹)

 

« فصل سوم »

شیوه های مدیریت

• نظارت و کنترل

لاجوردی ارکان مدیریت خود را بر مبنای اصولی قرار داده بود که نظارت و کنترل یکی از اساسی ترین آنها به شمار می رفت . تیم های بازرسی و کنترل سازمان در دو سطح ، دائماً عملکرد سازمان را بررسی و گزارش می کردند : سطح اول شامل تیم ویژه ای به مسئولیت مدیر کل دفتر حفاظت اطلاعات سازمان و سطح دوم شامل تیمی مرکب از مسئولان حفاظت یکی از استان ها .

بازرسی سطح اول ، جز در موارد خاص به صورت دوره ای انجام می گرفت و بازرسی نوع دوم ، برابر جدولی انجام می شد که طی آن مسئولان حفاظت یک استان از زیر مجموعه ی سازمان در استان دیگر ، بازرسی می کرد .

علاوه بر این مدیران کل حفاظت موظف به ارائه ی گزارش فعالیت های خود بودند و نیز عملکرد آنها در سطوح مختلف ستاد تجزیه و تحلیل می شد . با افزودن گزارش نهادهای استان و دستگاه های دولتی و یا مردمی ، مجموعه ی تقریباً کاملی از ابزارهای نظارتی برای مدیریت سازمان فراهم می شد . (۱۰) به همه ی اینها باید بازدید و نظارت مستقیم شخص ریاست سازمان را نیز اضافه کرد .

 

لاجوردی در سفرهای مکرر خود به استان ها از زندان های مختلف بازدید و از نزدیک شرایط آنها و موقعیت زندانیان را بررسی می کرد . او در این بازدیدها خود را مقید به تشریفات نمی دانست و به سادگی و با کمترین مخارج ممکن ، خود را به زندان مورد نظر می رساند ، سپس بازدید خود را در نهایت دقت انجام می داد و همواره سعی می کرد اجازه ندهد تا حلقه ی رؤسا و مسئولان او را از رویارویی با واقعیت ها دور نگاه دارد . (۱۱)

 

• نظم و برنامه ریزی

کار زندانبانی روال مشخصی دارد و اساس برنامه ی آن طبق قانون مشخص است ، لذا می توانیم این جنبه از برنامه ی زندان های کشور را مانند آنچه در مدارس می گذرد ، ذاتی تلقی کنیم . اما تا آنجا که به اهداف و استراتژی سازمان بر می گردد و برنامه هایی که در راستای سیاست های سازمان تدوین می شود ، لاجوردی شیوه ی خاص خود را داشت .

روش او اینگونه بود که پیش نویس برنامه ها را با مشورت ستاد سازمان تهیه و در گردهمایی سراسری مقارن با شروع سال جدید مطرح می کرد و به نقد و بررسی می گذاشت . حاصل این گردهمایی مجموعه ای بود که رئوس برنامه سازمان در سال مورد نظر را نشان می داد . تبدیل این برنامه ی کلان به برنامه های بخشی (در سطح استان و شهرستان) در چارچوب تفویض اختیارات به مدیران کل سپرده می شد .

 

• گزارش دهی

سازمان زندان ها در دوران تصدی لاجوردی به صورت پیوسته از طریق رسانه های عمومی و در قالب مصاحبه های ریاست ، مردم را در جریان مسائل ، مشکلات و وضعیت زندان های کشور قرار می داد .

در سطح قوه ی قضائیه نیز ، سازمان طبق ضوابط گزارش های تخصصی از عملکرد خود تهیه می کرد که به صورت تفصیلی یا تحلیلی به مقامات ذیصلاح تقدیم می شد . در موارد خاص نیز مانند مراجع ذیصلاح قانونی ، پاسخگویی سازمان تقریباً به روز بود و در سنوات آخر تصدی لاجوردی ، رسیدگی به کمتر موردی بیش از یک روز کاری به طول می انجامید .

 

 

پی نوشت:

 

۱. آرشیو مجمع فرهنگی شهید بهشتی ، مصاحبه با اسدالله بادامچیان

۲. سخنرانی شهید لاجوردی در جلسه ی رابطین هیئت مؤتلفه ی اسلامی

۳. سخنرانی شهید لاجوردی در مراسم اختتامیه ی چهارمین دوره ی مسابقات حفظ و قرائت قرآن کریم زندانیان

۴. سخنرانی شهید لاجوردی در جلسه ی رابطین هیئت مؤتلفه ی اسلامی

۵. مظفر الوندی ، پیشین ، ص ۲۰

۶. آرشیو مجمع فرهنگی شهید بهشتی ، مصاحبه با حسینی

۷. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، مصاحبه با اسدالله بادامچیان

۸. آرشیو مجمع فرهنگی شهید بهشتی ، مصاحبه و بازدید شهید لاجوردی از زندان های استان کرمان

۹. سند شماره ی ۳۳ از مجموعه ی حاضر

۱۰. شیوه های مدیریت شهید لاجوردی ، روزنامه ی کیهان ، ۳۰/۵/۱۳۸۱

۱۱. آرشیو مجمع فرهنگی شهید بهشتی ، نوار ویدئویی بازدید شهید لاجوردی از زندان های استان کرمان

منبع:کانونهای بیلیان


نوشته شده در جمعه 1390/06/04ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط ساىل| |

مشورت شهیدلاجوردی باآیت الله رفسنجانی
آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطرات دوم مرداد1363 نوشته است:
آقای‌ [اسدالله‌] لاجوردی‌ و همکارانش‌ [در دادستانی‌ انقلاب‌ تهران‌] آمدند؛ از فشار شورای‌عالی‌ قضائی‌ برای‌ تضعیف‌ او، برای‌ آزاد کردن‌ زندانیان‌ گروهکها گله‌ داشت‌ و کمک‌ می‌خواست‌.در مورد محاکمه‌ بعضی‌ از متهمان‌ در رابطه‌ با پرونده‌ [انفجار در دفتر] نخست‌ وزیری‌ مشورت‌ کرد.گفتم‌ امام‌ [رسیدگی‌ به‌ این‌ پرونده‌ را] به‌ [آقای‌ یوسف‌ صانعی‌] دادستان‌ کل‌ کشور محول‌ کرده‌اند.

*یادآور می شود شهیدلاجوردی در پرونده انفجار نخست وزیری برخی چهره های سیاسی از جمله بهزاد نبوی را متهم می دانست.


نوشته شده در جمعه 1390/06/04ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط ساىل| |

بصیرت شهید لاجوردی قطب نمای یک مسلمان معتقد است


بصیرت شهید لاجوردی قطب نمای یک مسلمان معتقد است










معاون اول قوه قضاییه بصیرت، معرفت، دشمن شناسی، خداخواهی و دگرخواهی را از ویژگی های شهید لاجوردی برشمرد.









معاون اول قوه قضاییه بصیرت، معرفت، دشمن شناسی، خداخواهی و دگرخواهی را از ویژگی های شهید لاجوردی برشمرد.

حجت الاسلام ابراهیم رییسی، معاون اول قوه قضاییه در کنگره بزرگداشت دیده بان انقلاب با اشاره به اینکه حیاتی که انسان با دعوت خدا و پیامبر به آن خوانده شده، حیاتی طیبه است، گفت: در برابر حیات نباتی و حیوانی برای انسان حیات ممتازی است و برخی در ارایه تعریفی از انسان گفته اند که انسان حیوان ناطق است اما در قرآن کریم تعریفی متفاوت از انسان آمده است. قرآن برای انسان حیات طیبه ای را در نظر گرفته و ویژگی و فصل الفصول انسان را در خدایی شدن انسان می داند.

معاون اول قوه قضاییه با اشاره به آیات اول سوره الرحمن گفت: خداوند به موجب رحمانیتش ارسال رسل و انزال کتب کرده است و قرآن را تعلیم داد و انسان را آفرید. انسان علاوه بر خلقت جسم ، خلقت جان نیز دارد. خلقت جان جنبه انسانی دارد و اینکه در آیات سوره الرحمن، ابتدا آمده است که علم القرآن و بعد خلق الانسان نشان دهنده آن است که انسانیت در پرتو تعلیم قرآن حاصل می شود.

حجت الاسلام رییسی اولین گام در حیات طیبه انسان را معرفت دانست و تصریح کرد: رفتار و منش شهید لاجوردی نمایانگر معرفت و سخنش حکمت آمیز بود.

معاون اول قوه قضاییه از عشق و محبت به عنوان دومین گام در حیات طیبه انسان یاد کرد وگفت: جهاد اکبر در این است که دلدادگی بر خدا به عقل حسابگر حاکم و انسان فدا و فنای فی سبیل الله شود، ویژگی که در شخصیت شهید لاجوردی نیز نمایان بود.

وی بصیرت، دشمن شناسی و خداخواهی و در پی آن دگرخواهی را از ویژگی های شخصیتی شهید لاجوردی برشمرد و اذعان داشت: شهید لاجوردی به دلیل بصیرت فراوانش جریان نفاق و مارکسیست را به خوبی می شناخت و برای مقابله با آنها ساکت نمی نشست.

حجت الاسلام رییسی با اشاره به بحثی که آیت الله طباطبایی در ذیل سوره منافقون آورده است، گفت: آیت الله طباطبایی در پاسخ به این سوال که نفاق پدیده ای است مکی یا مدنی گفته است " نفاق پدیده ای است مکی و از همان آغاز دعوت پیامبر عده ای به تظاهر ایمان آوردند. نفاق دو قسم است نفاق بی نقاب و نفاق با نقاب" که شناخت و شناساندن نفاق با نقاب بسی سخت تر از نفاق بی نقاب است.

وی بر لزوم بیداری همگان برای مقابله با جریانات انحرافی که با پوسته های فریبنده جوانان را فریب می دهند، تأکید کرد و اظهار داشت: نفاق به عنوان خطری بزرگ همیشه اهل ایمان را تهدید می کند و مومنان موظفند که همچون شهید لاجوردی در سنگر دین داری، خدامحوری با بصیرت دشمن را بشناسند و با آن مقابله کنند.

حجت الاسلام رییسی گفت: شهید لاجوردی مومنی حساس بود به طوری که با دیدن ترک معروف و انجام منکری ساکت نمی نشست و فریاد می زد و کجی و لغزش را نمی پذیرفت.

وی افزود: شهید لاجوردی در سنگر دین، ولایت و دفاع از ارزش ها دچار سستی و تردید نمی شد و این شهید در تمام دوران زندگیش دچار چرخش سیاسی و اقتصادی نشد و آنچه او را ماندگار کرده، ایستادگی در صف انقلاب، نظام و دینداری است.



نوشته شده در جمعه 1390/06/04ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط ساىل| |

شهید لاجوردی مبارزی بی تكلف و دین شناسی متواضع بود


شهید لاجوردی مبارزی بی تكلف و دین شناسی متواضع بود










حجت الاسلام ناطق نوری از شهید لاجوردی به عنوان مبارزی بی تكلف، دین شناسی متواضع و فردی با درك بالا از مفاهیم دینی یاد كرد.









حجت الاسلام ناطق نوری از شهید لاجوردی به عنوان مبارزی بی تكلف، دین شناسی متواضع و فردی با درك بالا از مفاهیم دینی یاد كرد.

حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری، مشاور مقام معظم رهبری در اختتامیه کنگره بزرگداشت دیده بان انقلاب بصیرت و دین شناسی را از ویژگی های شهید لاجوردی دانست و گفت: دین شناسی غیر از دینداری است. دین شناس، فریب هرچه که رنگ دین دارد را نمی خورد. شهید لاجوردی با منافقان و مجاهدین خلق که تفکر مارکسیستی داشتند اما با رزق ورق دین و اسلام افراد را فریب می دادند، مبارزه می کرد.

وی بی اعتنایی به رزق و برق دنیا را دیگر ویژگی شهید لاجوردی خواند و اظهار داشت: شهید لاجوردی در میدان مبارزه و قضاوت انعطاف ناپذیر و در کنار ایتام، توابین منعطف و رئوف بود.

حجت الاسلام ناطق نوری تعبد، قدرت فهم وسیع از دین، بصیرت، خوش خلقی، تواضع، ساده زیستی و بی تکلفی و اخلاص در عمل را از دیگر مولفه های شخصیت شهید لاجوردی عنوان کرد و افزود: شهید لاجوردی قاطع و صریح اللهجه بود و هرگز تملق کسی را نمی گفت.

رییس کنگره بزرگداشت دیده بان انقلاب با اشاره به بخشی از متن منشوری که شهید لاجوردی در چگونگی رفتار با زندانیان ترسیم کرده است، گفت: در مقدمه این منشور می خوانیم "هدف نظام اسلامی از کیفر و زندان متنبه و بیدار کردن وجدان انسان هایی است که دست به جرم زده اند و زندانی کردن آنها به منظور پاک و سالم نگه داشتن جامعه از وجود کسانی است که ممکن است فساد را به دیگران سرایت دهند. معتقدم یکی از موثرترین عوامل در تغییر و شکل گیری انسان ها محیط است هرچه تبلیغات، رفتار و محیط ها سالم تر باشد امکان اصلاح پیش می آید. اگر خدای ناخواسته برخوردها خشن و غیرعادلانه و یا غیرقاطع و سازش کارانه باشد، محیط زندان به جای اصلاح و تربیت محل عقده ها و به رشد بزه سوق داده می شود".

وی در تشریح نگاه شهید لاجوردی به مجرمین و زندانیان اذعان داشت: شهید لاجوردی در ادامه منشور رفتاری خود با زندانیان آورده است "زندانبان باید سخنش نافذتر و شیرین تر از معلم، نگاهش عمیق تر از روانکاو و اعمالش موثر از هر صاحب و رفیق، اخلاقش فراتر از هر پدر دلسوز و قدرتش مساوی و منطبق با قانون باشد".

حجت الاسلام ناطق نوری از ادامه فعالیت این کنگره در طول سال آینده خبر داد و خاطرنشان کرد: دبیرخانه کنگره دیده بان انقلاب در سال آینده با هم اندیشی استادان حوزه و دانشگاه آثاری را در قالب کتاب و مقاله در دسترس عموم قرار می دهد.

كنگره دیده بان انقلاب سوم شهریور با هدف پاسداشت بیش از چهار دهه مبارزه و مقاومت شهید لاجوردی همزمان با دهمین سالروز شهادت وی با حضور حجت حجت الاسلام رییسی، معاون اول قوه قضاییه، عسگر اولادی و حجج اسلام كروبی و ادیب یزدی و جمعی از همرزمان آن شهید در مجموعه فرهنگی تلاش برگزار شد.





نوشته شده در جمعه 1390/06/04ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط ساىل| |

شهیدلاجوردی صریح اللهجه ترین فرددر مبارزه با منافقان بود


شهیدلاجوردی صریح اللهجه ترین فرددر مبارزه با منافقان بود










عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: شهید لاجوردی در مقابل منافقان صریح اللهجه و قاطع و در مقابل مومنان رئوف و رحیم بود.









عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: شهید لاجوردی در مقابل منافقان صریح اللهجه و قاطع و در مقابل مومنان رئوف و رحیم بود.

حبیب الله عسگراولادی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در کنگره بزرگداشت دیده بان انقلاب با اشاره به سهم پدر و مادر در تربیت فرزندان به تشریح نقش پدر و مادر شهید لاجوردی در شکوفایی این شهید پرداخت و گفت: خداوند در سوره نور ریشه شکوفایی انسان ها را در بیوتی معرفی می کند که این بیوت خدایی زیستند.

وی شهید لاجوردی را بنده ای صالح، متقی و جامع اضداد دانست و تصریح کرد: شهید اسدالله لاجوردی در هدایت و تربیت دشمنان خدا و خلق خدا بسیار تلاش می کرد و چه بسا بسیاری با هدایت وی جزو توابین شدند و در مسیر حق قرار گرفتند.

عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی افزود: شهید لاجوردی در مقابل دشمنان و منافقان قاطع و صریح اللهجه و در مقابل کسانی که ذره ای ایمان در آنها سراغ داشت، رئوف و رحیم بود.

وی انتقاد از اهل ایمان را دیگر ویژگی شهید لاجوردی خواند و خاطرنشان کرد: شهید لاجوردی از علما و اهل ایمان انتقاد می کرد و در وقت عمل از مطیع ترین افراد بود.

کنگره دیده بان انقلاب سوم شهریور، با هدف پاسداشت بیش از چهار دهه مبارزه و مقاومت شهید لاجوردی همزمان با دهمین سالروز شهادت وی با حضور حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری، حجت الاسلام رییسی، معاون اول قوه قضاییه، حجج اسلام کروبی و ادیب یزدی و جمعی از همرزمان آن شهید در مجموعه فرهنگی تلاش برگزار شد.


نوشته شده در جمعه 1390/06/04ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط ساىل| |


"بی تاب ترازباران،آرام ترازدریا"

 -  توآزادی! دررابرایش بازکردند.تادربازشد،چشمانش رابه هم مالید.هنوزانقلاب نشده بود ولی نمیدانست که این آخرین باریست که به زندان رفته است.هنوزهم فعال بودومبارزه هایش تمامی نداشت.بخاطرهمین مبارزه وپخش اعلامیه ها،چشمانش وکمرش راتقریباازدست داده بود.راست میگفت.میگفت سالم به زندان رفتم وباکلکسیونی ازمریضی اززندان آزادشدم!اماخودش هم میدانست که تمام این کارهابرای امام وانقلاب ارزشش رادارد. انقلاب شد.قبل ازانقلاب زندان،وبعدازانقلاب هم کار. به اوگفتندکه بایددادستان انقلاب شوی. گفت:این هم کاربودبرای ماانتخاب کردید؟تادیروزکه زندان بودم،حالاهم... بهشتی گفت:امام دستوردادند. گفت:اگرامام گفتندمن اطاعت میکنم.شددادستان انقلاب. برعکس همه مدیرهابود.اتاق خیلی ساده ای داشت.البته خودش دستورداده بود. بارئیس قوه قضائیه که جلسه داشت گفت:حاج آقا!شمابین مردم بدبخت نیستیدوازمشکلات مردم بی خبرید.شماراازمسیری میبرندکه اطلاعی ازوضع مردم پیدانکنید،ولی من درمیان مردم هستم.... صراحت گفتارش همه راشوکه کرده بود. هرچندوقت یکباراطلاعیه به دیوارزندانها وسلولها نصب میشد.همه جمع میشدند.منافقین کمونیستها.... هرکس حرفی داشت میزد.حتی اهانت.ولی لاجوردی تاآخرگوش میکردوبعدجواب میداد. میگفت:فقط یکجاکوتاه می آیم.آن هم دربرابرامام. میگفتند:مسئول باش اماطبق حرف ماعمل کن.میگفت:من عمله نظام هستم،نه افراد! نماند.یعنی نگذاشتندکه بماند.بدون اینکه خبری به اوبدهند،برایش دادستانی جانشین آوردند. ازدادستانی تهران هم کنارگذاشتنش.ولی هیچ موقع بیکار نمی ماند.به مغازه میرفت وبابرادرش سیدرضاخیاطی میکرد. خیلی هاموقعی که سرکاربودنمیتوانستند تحملش کنند.هرکاری میخواستندبکنندتاحذف شود.امام میگفت:سرجایتان باشیدومحکم به کارتان ادامه بدهید. به حاج احمدخمینی خیلی تهمت زدند.امام میگفت:غیرازاحمدکسی راندیدم که بیشتر،ازآقای لاجوردی طرفداری کند. به قول معروف با دوتیردونشان زد.هم ازاحمددفاع کردوهم ازلاجوردی! ازتمام مقامها کنارش گذاشتند.آنهم نه بااحترام.باخوشحالی پشت تریبون رفت وگفت:"قاضی جوانی به جای من آمده.حمایتش کنید" خطرمنافقین انقلابی نماراهشدارمیداد.میگفت:"اینهاازمنافقین خلق هم خطرناک ترند"بعدهاحرفش به وقوع پیوست. مثل هرروزدوچرخه رابست ودرمغازه رابازکرد.چندساعت بعدصدای شلیک گلوله آمد.بعدازسالها،اولین باری بودکه استراحت میکرد.هم درزمان خودش مظلوم بودوهم بعدازآن. بعدازآنهم کسانی که دوست نداشتندحتی اسمی ازاوباشد،گفتندکه امام عزلش کرده! رهبرمیگفت:تصویراین مرددرذهن ما،تصویری ازاستقامت،صداقت وپولادین بودن اوست. قدرش راندانستند.هنوزهم نمیدانند. نویسنده:سیدعرفان لاجوردی


نوشته شده در سه شنبه 1390/06/01ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط ساىل| |


بسم الله الرحمن الرحیم اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمدً رسول الله و انّ علیاً ولی الله وصی رسول الله و الائمه حادی عشر من بعد علی علیه السلام ائمة المسلمین. بار الها! با تمام وجود می‌گویم: “کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته”. خداوندا! عمری را -که بهترین نعمت بوده- از دست داده‌ام، در حالی که می‌توانست در راه تو و خدمت به انسان‌های مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود؛ عمری که می‌توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزش‌های منفی و ایجاد و احیای ارزش‌های الهی – انسانی مثمر ثمر افتد؛ عمری که می‌توانست در راه تحقق هدف‌های مقدس اسلام و اعتلای کلمه التوحید و تکامل صاحبش سپری گردد؛ عمری که می‌توانست از کمیتش بکاهد و بر کیفیتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی، جویای راه وصول به تو باشد؛ عمری که با کمیت نسبتا زیاد، کوچکترین توشه‌ای بر نگرفته. لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجایش را، به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است. خدایا! باز هم امید و باز هم امید به فضلت! اللّهم اغفر لی الذنوب التی تهتِک العصم. خدایا ! خوب می دانی آنچه را هم اکنون به قلم می‌آورم مدت‌های مدیدی است در درونم می‌گذرد و بر سر چند راهه‌های حیرت ِ ندانم چیست؟ چه باید کرد؟ امور به کجا می‌انجامد؟ چگونه است که با نام اسلام و در ذی‌اسلامیت شعارهای مردم فریب ِ خالی محتوا، رواج پیدا می‌کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می‌نشینند! و سهل است، بعضاً تایید هم می‌کنند و هزاران سؤال، که هر کدام راهی را ایجاب و خطّی را ترسیم می‌کند، قرار گرفته‌ام. اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیز هستم، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می‌خواهم اگر عمری بود، توفیق عمل بدان را پیدا کنم. خدایا! با تمام وجودم به این انقلاب عشق می‌ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم، نسبت به حامیان ضدانقلاب نفرت دارم و با همه اینها، این مسئله را بخوبی دریافته‌ام که هرکس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی‌اساس، رضایت ِ به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ، پایگاه به اصطلاح ملّی پیدا کردن، موضعگیری کند، مصداق فرموده گرانقدر معصوم “ع ” است که : ” مَن طَلَبَ رضی الناس بِسَخَطِ الله ، فَجَعَلُ الله حامده من الناس ذامّاً “. خدایا ! تو شاهدی به همان اندازه – بلکه صد چندان – که به امام ِ قاطع و سازش ناپذیرم عشق می‌ورزم، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب ( اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم. بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود. خداوندا ! از تو مصرانه می خواهم دست و قدم، زبان و قلم ِ همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت، اعمال قدرت و نفوذ کرده‌اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده‌اند ( تا چند روزی به کام ِ وهم و خیال رسند) ، برای همیشه از سرنوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی. خدایا! چون عاشق نظام بوده‌ام ، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران ، لطمه ای ناچیز به نظام وارد آرد ، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی های صنفی ، به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرموده : ” لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون . کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون “. وصیتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می دارند ، به جای شعارهای مردم فریب و سیاستمدارانه ، توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضد انقلاب و مَلَأ و مترفین و حرامخواران و حرام اندوزان اعمال می دارند ، با شهامت و رشادت ، برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت ! بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان رسد و سر و کار با خیر الماکرین افتد و باز توصیه ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش ناپذیری را از امام ِ مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فرو افتادن ، طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختیهای حرکت و فشارهای بین المللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می کرده و بحمد الله تا حدودی ایجاد گردیده ، به هم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی ، انسان را و جامعه را بی نیاز می کند و باز این که بدانند که اگر دچار حسابگریهای سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته ، رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند ، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم ، گورستانی بی نام و نشان در پهنه تاریخ ایجاد کرده اند و یادشان باشد که علت موجده ، علت مُبْقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان ، اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب ، فردی از چهل میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود. خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ – به بزرگی مجمع الاضداد – به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس … ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند . به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است ، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه ی منافقین ، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند ، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاء ها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند . اینها همه پوچ است و بی اهمیت ! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاشها ، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خداییشان است که جز اندیشه های مادیگرایانه و ماتریالیستی ، چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگیهای چپ و منافقشان توانسته اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی ( زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای ۵۱ تا ۵۴ ، تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف الحِیل ، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی ، به دست روی دست مالیدنهای مسامحه کارانه و مصلحت اندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند . باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف ، توانسته اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند. هان ای خانواده عزیزم! بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریم‌های ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید . چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که مسلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد ! فرزندانم ! اگر گاهی بر شما سخت می‌گرفته‌ام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه ” انّ مع العُسر یسراً ” داشته‌ام و اگر می‌توانستم شما را و خانواده را بیشتر از آنچه تحمل کردید قانع کنم به طور قطع چنان می‌کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابنده شما مؤثرتر و کارسازتر بود. به هر صورت، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان می‌دارد، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی‌دانسته و نمی‌داند و امید دارد در زندگی، رفاه جویی و عافیت طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند. به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختی‌ها نهراسید و به گونه‌ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم، در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند، بر امواج به ظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدان سو هدایتش کنید که می‌خواهید، و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید. خانواده عزیز و مهربانم! درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود، به خدمتتان کمر نبستم و در این راه، تقصیر‌ها و قصورهای فراوان داشتم، اما درست‌تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تبلی السّرائر و در انظار خلایق، شرمنده و سر افکنده پیش روی تان قرار گیرم . والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.


نوشته شده در دوشنبه 1390/05/31ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط ساىل| |

برای مشاهده کلیپ عکسهای شهیدلاجوردی این لینک راکلیک کنید:

کلیپ عکسها(کلیک کنید)


نوشته شده در چهارشنبه 1390/05/26ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط ساىل| |


برخورد قاطع حضرت امام با خودتان را به دیگران نسبت ندهید

هفته نامه "شما" ارگان حزب موتلفه اسلامی نوشت:


 
جمعی از یاران و همراهان شهید سید اسدالله لاجوردی در دادستانی انقلاب اسلامی مرکز در سالهای دهه 60 در نامه سرگشاده­ای ادعاهای مجید انصاری در گفت و گویی که اخیراً با پایگاه خبری جماران داشته است، پاسخ دادند.
 
مجید انصاری در این گفت و گو مدعی شد امام خمینی(ره) به دلیل برخی تند رویها دستور برکناری سید اسداله لاجوردی را از دادستانی انقلاب دادند و این در حالی است که به گواه مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی، امام(ره) حضور شهید لاجوردی در دادستانی را لازم و برکناری ایشان را فاجعه می­دانستند.
 
متن نامه یاران شهید لاجوردی خطاب به مجید انصاری چنین است:
 
 
 
تاریخ همواره شاهد افراد و جریانهایی بوده است که سعی کرده­اند با قلب حقیقت، دروغ و تزویر را جایگزین آن سازند و چهره حق و حقیقت را مخدوش کنند.
 
جاعلان اخبار و روایات که در سیره­شان به خوی تبلیغی امویان تاسی می­کنند، قصدشان از تحریف تاریخ یا سرپوش گذاشتن به حقیقتی آشکار یا مهم جلوه دادن خود و یا ترس از گذشته­شان است و به همین علت تلاش می­کنند حقیقت را تغییر دهند و اذهان عمومی را منحرف سازند.
 
اما این عده در عین اینکه خود را بسیار زیرک می­پندارند بسیار ساده لوحانه عمل می­کنند و مثل آنها مثل کبکی است که...
 
امروزه در گفتارها و یا نوشتار برخی افراد در روزنامه­ها و وب گاه­ها برخی مطالب شنیده یا خوانده می­شود که اگرمخاطب اندکی از عقبه گوینده آن و یا انگیزه­هایی که موجب شده است او و یا جریان حامی او به طرح این مطالب دامن بزنند آگاه نباشد، خسران غیر قابل جبرانی پدید می­آید که نتیجه آن می­تواند بروز حوادث فتنه گون و زمینه سازی برای مصایب بزرگتر باشد.
 
در کمال ناباوری وب گاه جماران در تاریخ 7/4/90 مصاحبه­ای از آقای مجید انصاری منتشر نمود که موجب حیرت علاقه­مندان به معارف انقلاب اسلامی ­شد.
 
اینکه می­گوییم ناباوری نه به سبب بی اطلاعی از عقبه فکری ایشان بلکه حدت جسارت افراد به ساحت کسانی است که خود را وقف انقلاب کردند و همه چیز را برای انقلاب خواستند و در نهایت آخرین سرمایه­شان یعنی جان به امانت گرفته شده را به میدان آوردند.
 
محور اصلی این گفت و گوی آقای مجید انصاری به ادعای ایشان فاصله گرفتن از راه و خط امام و دیدگاه امام است. یکی از مسایل اصلی که امام راحل بر آن تاکید داشتند اصل ولایت فقیه بود که به عبارتی حاصل عمر امام بود و امروز به نقل آیت الله هاشمی رفسنجانی شاخص این اصل مورد تاکید حضرت امام، حضرت آیت الله العظمی خامنه­ای است. خوب است که آقای انصاری و دوستانشان به ملت پاسخ دهند که در زمینه این دیدگاه مهم حضرت امام چه نظری دارند و چه فاصله­ای با آن دارند.
 
 
 
آقای مجید انصاری در این گفت و گو با وجود اینکه سعی کرده است خود را شخصیتی اخلاق محور و پایبند به قانون جلوه دهد!!! اما با طرح مطالب سراسر دروغ و کذب، تهمت ناروایی را به شخصیت ارزنده شهید حاج سید اسدالله لاجوردی وارد کرده است و خواسته یا ناخواسته اثبات کرده است که مصداق بارز «لم تقولون ما لاتفعلون» است و او و همفکرانش بر خلاف ادعایی که دارند خود «اکنون با اندیشه­های امام خیلی فاصله دارند».
 
مصاحبه شونده در فرصتی که برایش پدید آورده­اند به کسی تهمت زده است که همگان از بصیرت، سابقه مبارزاتی، امام شناسی و ولی شناسی و ایستادگی­اش در برابر جریانهای فکری و التقاطی و مهر و عطوفتش حتی به افراد گمراه خبر دارند.
 
شهید لاجوردی، یکی از چهره­های تابناکی است که حضرت آیت الله العظمی امام خامنه­ای (حفظه الله) در دیدار با مسئولان سازمان زندان­ها در تاریخ 14/2/77 در باره ایشان فرمودند: «من قصد داشتم از زحمات آقای لاجوردی صمیمانه تشکر کنم. ایشان ده سال است که این بار سنگین را بر دوش گرفته­اند و با همان روحیه خود آقای لاجوردی که ما از دوره مبارزات سراغ داشتیم. واقعاً من ایشان را در دوره مبارزات به عنوان «مرد پولادین» می­شناختم... در دوره کار و تلاش برای حکومت اسلامی هم الحمدالله ایشان همین طور عمل کردند...».
 
مجید انصاری که در این گفت و گو سعی کرده است نگاه اپوزیسیون خارج از کشور(ضد انقلاب فراری) را نسبت به خود تغییر دهد و آنها را راضی کند می­گوید: آنها در تحلیل خود در باره اتفاقات زندان­ها در سال 67 دچار اشتباه شده­اند.
 
آقای انصاری شما را چه شده است؟!! آیا راضی نگه داشتن ضد انقلاب فراری و کسی که صدای جیره­خواری­اش نزد استکبار و صهیونیسم گوش فلک را کر کرده است می­ارزد به اینکه حقیقت را نادیده بگیرید و آن را تغییر دهید.
 
آقای انصاری، ما قصد نداریم در این مجال به تک تک جملات شما و همفکرانتان پاسخ دهیم و حق­مان را برای پیگیری حقوقی ادعاهای شما در نزد محکمه­ای که اعتبارش خون شهیدان بهشتی، قدوسی و از همه مهمتر اندیشه­های تابناک امام خوبی­هاست محفوظ می­دانیم؛ اما برای اینکه افکار عمومی بیش از پیش از نحله فکری شما آگاه شوند ذکر چند نکته را ضروری می­دانیم.
 
1- آقای مجید انصاری، تاریخ نشان داد حساسیت شهید لاجوردی در خصوص همه چهره­هایی که نسبت به نفاقشان هشدار می­داد، بر حق بود.  شما به خوبی از نفرت انقلابی شهید لاجوردی نسبت به خود و همفکرانتان که امروز یا دوران محکومیت شان را به سبب همراهی با ضد انقلاب در وقایع پس از انتخابات 88 می­گذرانند و یا گوشه­ای خزیده و هر از گاه جمله­ای را به زبان می­رانند، واقف هستید و امروز با گذشت بیش از 12 سال از عروج آسمانی «دیده بان انقلاب» همچنان به ایشان کینه می­ورزید، کینه­ای که نمونه آن را فقط در سر کردگان و فریب خوردگان فرقه منافقین می­توان مشاهده کرد.
 
2- آقای انصاری بیایید اعتراف کنید که شهید لاجوردی در طول حضورش در دادستانی و بعد از آن در سازمان زندانها همه تلاش خود را به کار گرفت تا انقلاب را از خطر ضد انقلاب مصون سازد. او با تکیه بر قوانین اسلامی و انقلابی کار را برای خدا کرد و همیشه با حرکت در صراط مستقیم ذره­ای از طریق مستقیم و خط صحیح؛ انحراف پیدا نکرد و در این صراط مستقیم صرفا به اسلام و انقلاب می­اندیشید و هرگز اهل ملاحظه نبود. او در سالهایی که ضد انقلاب داخلی در کنار دشمن متخاصم بعثی، امنیت ملت و کشور را به مخاطره انداخته بود با همان عزم پولادین لاجوردی سالهای 42 تا 57 به مبارزه با نفاق پرداخت و کارشکنی­هایی که بر سر راهش شکل می­گرفت هرگز نتوانست او را از ماموریتش دور سازد و او در این خصوص همواره روشنگری می­کرد.
 
او همواره خطر جریان منافقین بی نقاب و منافقین با نقاب را مطرح می­کرد که شکایتش از وضع دستگاه قضایی در سالهای اول انقلاب به محضر امام شاهد این ادعاست که تصویر این نامه گویای بسیاری از مطالب است.
 
3- در این خصوص که اذعان کرده­اید در 19 خرداد 63 به عنوان نماینده شورای قضایی در دادگاه­ها و دادسراها مسئولیت گرفتید تصادفا راست می­گویید. شما نماینده شورایی بودید که آقای حسینعلی منتظری و دستیارانش یعنی مهدی هاشمی معدوم و هادی هاشمی آن شورا را تعیین و شما را نیز تایید کرده بودند. شما توسط فردی معلوم الحال به نام موسوی خوئینی­ها به سازمان زندانها معرفی شدید.
 
4- آقای انصاری، شما با بی تقوایی تمام ادعا کرده­اید: در باره سوء رفتارها در زندانهای تحت پوشش دادگاه انقلاب گزارش تهیه کردید و گزارش­های زیادی [نیز] از سوء رفتارها مخابره می­شد و این سوء رفتارها هم در بسیاری از موارد به خاطر خودسری­ها و اجتهاد رای بود که نتیجه گزارش من به مسئولین و حضرت امام، منجر شد که در دادستانی تغییراتی صورت گیرد.
 
5- آیا برخورد قاطع حضرت امام با خودتان را به دیگران نسبت می­دهید. آیا فراموش کرده­اید حضرت امام راحل در حضور چند نفر از آقایان از جمله شهید لاجوردی و یکی از مسئولان شعبه 7 دادسرا قاطعانه و صریح می­فرمایند: «با این گروه مسلح (منافق) باید برخورد شود، اینها به نظام لطمه می­زنند و نباید با اینها سازش نمود».
 
حال چگونه است که در نهایت ساده­اندیشی مخاطب این برخورد را شهید لاجوردی می­دانید. در حالی که این فرموده امام راحل در تایید شهید لاجوردی بوده است، نه جناب شما که با افتخار و آن هم برای جلب رضایت اپوزیسیون خارج نشین می­گویید: «در زمان مسئولیت من چهار پنجم زندانی­ها که گروهکی بودند آزاد شدند».
 
البته نباید از تاثیر انقلاب اسلامی و حقانیت آن بر اذهان افراد غافل و بیداری آنها به سبب عطوفت حکومت اسلامی غفلت کرد، چراکه همین عطوفت نظام اسلامی بود که موجب شد شمار زیادی از عناصر فریب خورده به دامان ملت و انقلاب اسلامی باز گردند و شهید لاجوردی در اصلاح منحرفان اعتقادی از پیشگامان به شمار می­آید.
 
6- آنچه که در مظلومیت و حقانیت شهید لاجوردی و تایید ایشان از جانب امام راحل مطرح شد از سوی همه مسئولان وقت دادستانی به ویژه حضرت آیت الله آقای محمد محمدی گیلانی (حفظه الله) مورد تاکید است؛ اما متاسفیم که شما با کینه دیرینه­تان که همگان به آن واقف هستیم به جای تجلیل از شهید لاجوردی آب به آسیاب دشمن خارجی می­ریزید که امیدواریم از روی ناآگاهی باشد.
 
7- شما دم از قانون می­زنید اما از اینکه می­بینیم خود را از التزام به قانون مبری می­دانید و یا حداقل قانون را با ذائقه خود قبول دارید تعجب می­کنیم. امروز حدود دو سال از فتنه سخت 88 می­گذرد و به لطف خداوند و در سایه تدبیر حکیمانه حضرت آیت الله العظمی امام خامنه­ای(مدظله العالی) روز به روز پشت پرده وقایع خیانت آمیز بعد از انتخابات 88 و طراحان و عاملان آن مشخص می­شود؛ اما شما همچنان بر دندان لجاجت خود می­سایید و سازمان منحله و به اصطلاح مجاهدین انقلاب را که غیرقانونی است قانونی خوانده و وابستگان آن را تایید می­کنید.
 
8- شما از دغدغه­تان نسبت به انقلاب، اخلاق و آرمان­های اخلاقی سخن گفته­اید اما کجا بود آن وجدان و ضمیر به اصطلاح منورتان هنگامی که قلب میلیونها نفر عاشق روح­الله به سبب اهانت ضد انقلاب به تمثال ایشان می­سوخت.
 
کجا بودید هنگامی که روز عاشورای حسینی وقتی عده­ای فریب خورده و آلت دست به رسم امویان سوت و کف زدند و قلب شیعیان را مجروح ساختند. آیا سکوت کردید و دم بر نباوردید که شاید در آینده، بچه اپوزیسیون­ها از شما دلخور شوند که چرا فتنه­گران را محکوم کردید؟
 
آنچه که در اهانت به شهید لاجوردی به زبان راندید یک لفظ ظاهر است اما ما به عقبه و پشت پرده آن واقف هستیم و می­دانیم پشت سر این حوادث چه کسانی هستند، جبهه ملی، نهضت آزادی، گروهکهای ملحد و غیرقانونی، هادی هاشمی، مجید انصاری، موسوی خوئینی­ها و...
 
امت حزب الله به خوبی نسبت به آنچه که طی سالهای گذشته از خود نشان داده­اید آگاه هستند و مرز خدمت و خیانت را به خوبی می­شناسند. هر چند که می­دانیم در آستانه انتخابات این ژست­های سیاسی از جانب حضراتی چون شما ممکن است زنجیره­ای باشد.
 
آقای مجید انصاری؛ امیدواریم لحظه­ای در کار خود بیندیشید و نخواهید که دوستداران معارف انقلاب اسلامی با واکاوی تاریخ، حقایق را به اطلاع مردم برسانند.
 
همچنین بر اساس وظیفه الهی امر به معروف و نهی از منکر لازم می­دانیم این نکته را یادآوری کنیم که آیا در روز واپسین امکان دفاع از این دروغی را که به امام خمینی(ره) و شهید لاجوردی نسبت دادید، دارید.
 
بهتر نیست در همین دنیا دروغتان را پس بگیرید و واقعیت را بیان کنید.
 
در پایان سخنی هم با یادگاران ارزشمند و معزز امام راحل داریم.
 
جماران به سبب میزبانی از حضور شگفتی­ساز قرن معاصر و احیا کننده اسلام ناب محمدی(ص) کانون توجه شیفتگان انقلاب اسلامی است. هر آنچه که به نام جماران است یاد امام را زنده می­کند.اجازه ندهید برخی افراد که صلاحیت شخصی و اجتماعی خود را از دست داده­اند و خود از آن خبر ندارند غرض­های خود را در وب­گاه جماران منتشر کنند. بیایید از این فرصت برای انتشار سیره عملی و کفرستیز پیر جماران استفاده کنید که هنوز ملتها تشنه معارف آن پیر سفر کرده هستند.
 
 جمعی از یاران شهید سید اسدالله لاجوردی:

احمد قدیریان، سید اسدالله جولایی، مرتضی صالحی، داود رحمانی، حسین همدانی، محمدعلی امانی و....
 


نوشته شده در سه شنبه 1390/05/25ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط ساىل| |

مصطفي رجوي فرزند مسعود رجوي در يك خانه تيمي با مادرش زندگي مي كرد كه مورد شناسايي سپاه پاسداران قرار مي گيرد و در نتيحه درگيري طرفين شروع مي شود. منافقين مي گريزند و كودك در بين درگيري طرفين جا مي ماند و حالا وقت ازمون خلق دوستي است!


نوشته شده در سه شنبه 1390/05/25ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط ساىل| |

دستگیری سوم

این بار لاجوردی را به شدیدترین وضع شکنجه کردند، به نحوی که کمر وی آسیب دید و دچار دیسک کمر شد که تا پایان عمر او را آزار می داد. مهره های گردن و پشت، تحت فشار قرار گرفت که مدتها آنها را معالجه می کرد، زانوهای او آسیب دید، چشمش ضربه خورد به نحوی که مدتها معالجه کرد ولی تا هنگام شهادت مشکل داشت. گوش وی در اثر ضربات سنگین آسیب یافت، و خلاصه جائی از بدن او را سالم نگذاشتند.

در آن روزها رژیم طاغوت خیلی وحشی شده بود. مدتها بود ظاهراً اقدامات حادی در صحنه کشور رخ نداده بود و حالا رژیم ناگهان تمام برنامه ها و خیالاتش به هم ریخته بود. برنامه مسابقه فوتبال با اسرائیل برای قدرت نمایی طاغوت به روحانیت و یاران امام بود که آن همه علیه اسرائیل سخن گفته و شعار داده بودند و از طرفی می خواست به اربابان آمریکایی و صهیونیست خود بگوید که قدرت یافته است و می تواند مسابقه های ورزشی با رژیم صهیونیستی را با آرامش برگزار نماید. اما دید که تمام این برنامه ها به باد رفته است. مردم از فوتبالیست‌های خود که اسرائیل را شکست دادند تجلیل کردند ولی علیه اسرائیل در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی فعلی) و اطراف آن به شدت تظاهرات کردند، و پس از اتمام مسابقه با پلاکاردها (پرده های شعاری) که علیه اسرائیل بود در سه گروه تظاهرات کنان در تهران به راه افتادند. یک گروه به جنوب شهر و محله یهودی ها، شعار داده و قدرت نمایی کرد. گروه دوم به شمال شهر رفته و شعار سر دادند بدون این که رژیم کاری بتواند بکند. گروه سوم در اطراف ورزشگاه تا ساعت ها فعال بود و سپس به طرف خیابان سعدی آمد و در طول تظاهرات این گروه بود که بمبی در مقابل شرکت العال در خیابان روزولت آن روز منفجر شد و شیشه های شرکت مذکور را درهم شکست. این تظاهرات آنچنان بود که دیگر رژیم نتوانست مسابقه دیگری با اسرائیلی ها ترتیب دهد و انفجار نشان از یک گروه مسلح داد که قادر است بمب بسازد و منفجر نماید. لذا حساسیت طاغوت شدید بود و به همین سبب شهید لاجوردی دچار یکی از مهیب ترین شکنجه های ساواک شاه شد.

زندان و شناختن منافقین

شهید لاجوردی در این دوره از زندان بسیار فعال و مقاوم بود به نحوی که رژیم او را از زندان قصر به زندان قزل حصار در کرج تبعید کرد. در زندان قزل حصار بود که در سال 51، شهید لاجوردی با برخی از عناصر سازمان منافقین (مجاهدین خلق) روبرو می شود. آنها و لاجوردی در آغاز با هم گرم می گیرند ولی شامه تیز و نفاق شناس و التقاط فهم لاجوردی، رگه های نفاق و التقاط را در آنها می یابد، و با درایت «شناخت منافقین» را از آنها به دست می آورد و با اطلاعاتی که از مارکسیسم داشت آن را «مارکسیسم دستکاری شده با نام اسلام» می یابد.

لاجوردی خود تعریف می کرد: در قزل حصار وقتی چند نفر از منافقین را آوردند خوشحال شدم که به جمع مسلمانان زندانی عده ای که مجاهد مسلح هستند اضافه شده اند که در ساختن درون زندان به کار خواهد آمد. روزی که در سودان کودتای کمونیستی علیه جعفر نمیری شد و پس از ساعاتی، شکست خورد متوجه شدم که اینان از کودتای کمونیستی بسیار خوشحال شده و همراه کمونیست های قزل حصار جشن گرفتند و در شکست آنها بسیار متاثر شده عزادار شدند. از آنها پرسیدم چرا از شکست یک حکومت کمونیستی کودتایی، ناراحت شده اند. (در آن روزگار نمیری چهره غربی نداشت و همکار عبدالناصر بود) آنها گفتند که این حکومت خلق است و حکومت دموکراتیک خلقی مورد تایید ماست، و مارکسیسم علم مبارزه است! و با امپریالیسم که همان کفر است می جنگد! من از اینجا متوجه التقاط آنها شدم. ولی به مخالفت برنخاستم. گفتم آرام جلو بروم، که هم بدانم چه افکاری دارند و هم اینکه اگر بشود آنها را متوجه حقایق اسلام و کفر کمونیستی بکنم. پس از مدتی افکار آنها و جزوات «شناخت» و «تکامل» و «راه انبیاء» برای من کاملاً شناخته شد و بحث را که ملایم شروع کردم متوجه شدم که آنها عناد دارند نه اینکه اطلاع و آگاهی نداشته باشند. »

لاجوردی از این تاریخ مقابل منافقین قرار گرفت و این افتخار را یافت که اولین کسی بود که پس از امام خمینی(ره) متوجه التقاط و انحراف منافقین شد. منافقین نیز در مقابل آگاهی یافتن لاجوردی سعی کردند وی را منزوی کنند و نگذارند زندانیان مسلمان با او صحبت کنند و بیدار شوند. لاجوردی این مطلب را بدون انتساب به سازمان در بازجویی های پس از دستگیری در 7/11/53 به عنوان اینکه دخالت در سیاست نمی‌‌کرده می نویسد و می گوید: « هیچگاه در کمونهایی در آنجا بود نرفتم. من در حال نیمه بایکوت بسر می بردم.» در زندان قزل حصار لاجوردی موافق منافقین نبود اما با آنها برخورد رویارویی هم نداشت. تا او را در تاریخ آبان 52 به زندان مشهد تبعید کردند. وی در زندان مشهد به عمق نفاق و فاجعه منافقین پی برد و متوجه شد که سازمان در واقع جوانان ساده را از اسلام به مارکسیسم می کشاند. و البته با هر کس به زبان خودش و موافق روحیاتش صحبت می کند. مثلاً با مذهبی ها به شدت خود را مذهبی جلوه می دهد با مردم عادی خود را دارای اسلام مترقی و به اصطلاح علمی، نشان می دهد و با افرادی که اعتقاد کافی به اسلام ندارند خود را مسلمان دارای افکار مارکسیسم معرفی می کند و آنها را به مارکسیسم معتقد می سازد. و مقصود از این چندگانگی، در دست داشتن قدرت سازمانی، و قدرت در زندان و به دست آوردن قدرت حکومتی برای سلطه خودشان است


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط ساىل| |

تظاهرات در مسابقه فوتبال با اسرائیل

دوران سال‌های 44 تا 49 دوره ساماندهی تشکیلات مسلحانه زیرزمینی بود، و شهید لاجوردی در ارتباط مستقیم با شهید آیت الله مطهری، (شهید آیت الله بهشتی در خارج از کشور بود) با گروههای مخفی اسلامی مسلح و سیاسی کار می کرد. یک گروه از این گروهها در جریان مسابقه فوتبال ایران و رژیم اشغالگر قدس در سال 49 وارد عمل شد و ضمن حضور در تظاهرات عظیم مردم علیه رژیم صهیونیستی و رژیم شاه، که توسط یاران موتلفه اسلامی اداره می شد، انفجاری در مقابل شرکت العال (شرکت هواپیمایی اسرائیل) انجام داد، و با دستگیری تعدادی از افرادش مورد شناسایی ساواک واقع شد. از این گروه مسلح، دستگاههای پلی کپی، اسلحه و امکانات تخریبی به دست ساواک افتاد و شهید لاجوردی همراه عده ای دیگر دستگیر شد و عزت مطهری یکی دیگر از یاران موثر موتلفه اسلامی که در مدیریت این گروه هم نقش داشت متواری گردید.


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط ساىل| |

دستگیری دوم

با دستگیری بخشی از کارگردانان موتلفه اسلامی در بخش سیاسی در اسفند 43 (حدود سی نفر) شهید لاجوردی نیز دستگیر شد و در قزل قلعه که زندان مخوف و شکنجه گاه ساواک شاه بود مانند بقیه یاران تحت شکنجه قرار گرفت. شهید لاجوردی در این زندان نیز مقاومت خوبی نشان داد و علیرغم همه فشارها و شکنجه ها اعتراف قابل توجهی نداشت. 57 روز انفرادی در قزل قلعه، و سپس 67 روز انفرادی در زندان بسیار سخت عشرت آباد، جز افزایش روحیه مقاومت در وی و اکثر یاران اثری دیگر نداشت. پس از 4 ماه انفرادی که در آن سالها تقریباً کم نظیر بود و تحمل شکنجه های سخت، یاران به زندان عمومی قصر منتقل شدند و بالاخره شهید لاجوردی جزو افراد درجه اول موتلفه اسلامی (طبق گزارش سری ساواک) در بیدادگاه نظامی شاه محاکمه و به دو سال زندان محکوم شد زیرا اعترافات قابل استنادی نکرده بود. در طول دو سال زندان، شهید لاجوردی یکی از مظاهر مقاومت اسلامی در برابر طاغوت بود.

شهید لاجوردی با آزادی از زندان به اتفاق برادرش شغل خود را تغییر دادند و به فروش لوازم پوشاکی خانوادگی مشغول شدند. شهید لاجوردی در پوشش کسب، فعالیت های مبارزاتی اسلامی خود را ادامه داد.

 


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط ساىل| |

 

ویژگیهای موتلفه

موتلفه اسلامی تشکلی بود که تا آن زمان در تاریخ معاصر ایران نمونه ای دیگر نداشت. این تشکل با انگیزه الهی و نیت خدایی، برای انجام وظیفه شرعی، و کسب رضوان خداوند و یاری دین و پاسداری از ارزشهای عاشورایی تشکیل شده بود و می خواست کشور و ملت، تحت حاکمیت عدل اسلامی به سعادت دنیا و آخرت برسند و آزاد و آباد و مستقل خود حاکمیت بر خود داشته باشند و جامعه نمونه اسلامی را به جهانیان ارائه دهند. بر همین اساس بود که آنها نظر مرجع تقلید و ولی فقیه زمان را حجت شرعی اعمال خویش و حرکت در تشکیلات می دانستند و برای رعایت مقررات شرعیه، و انطباق برنامه ها و کارهای خویش شورای روحانیتی را تشکیل دادند که با اذن امام خمینی اعضای آن انتخاب شدند. شهید آیت الله مطهری، شهید آیت الله بهشتی، حضرت آیت الله انواری و مرحوم حجت الاسلام والمسلمین مولائی اعضای این شورای روحانیت بودند. شهید بهشتی در این باره گفته اند:

شورای روحانیت موتلفه اسلامی، مسئولیت داشت که در مسائل اسلامی و در مسائل سیاسی و در چیزهایی که اجازه حاکم شرع می خواهد و همچنین در توجیه فکری و ایدئولوژیک نهضت، افراد را راهنمایی کند. این تشکیلات مانند احزاب غیر اسلامی، برای کسب قدرت پدید نیامد بلكه برای خدمت به اسلام و ولایت و ملت اسلام شکل گرفت و حزب برای اعضای این تحزب الهی، ابزار خدمت به مکتب و مردم بود نه برای این که ابزار قدرت و مقام یابی سران شود. لذا در این تشکل خدا و ایمان و شور جهاد و شهادت و برادری و صفا و صمیمیت موج می زد و صداقت و اخلاص امثال لاجوردی و شهدا موجب می شد که با عنایت خداوند متعال ناخالصی ها در این تشکل، از افراد زدوده شود و حرکت مخلصانه الهی تداوم یابد. موتلفه اسلامی همواره از تبلیغات خود و بزرگنمایی های مرسوم در احزاب جهان، بشدت پرهیز می کرد و خدمت بی سرو صدا را بر هیاهوی تبلیغاتی سیاسی ترجیح می داد همانطور که شهید لاجوردی این شیوه را داشت.

اساسنامه و مرامنامه اولیه موتلفه توسط شهید اسلامی، و آقای شفیق تهیه و به شهید آیت الله دکتر بهشتی داده شد و ایشان آن را به مشورت اعضای موثر و موسس جمعیت گذاشتند و پس از استماع نظریات آنها و اصلاح های لازم، آن را تدوین نهایی کردند و در آن اصل تقیه را به گونه ای رعایت فرمودند که پس از افتادن آن به دست ساواک، هیچ بهانه ای نتوانست از آن به دست آورد. شهید لاجوردی از موسسین موتلفه اسلامی و عضو موثر شورای مرکزی آن بود. وی در تمام سال 42 و 43 در همه فعالیت‌های موتلفه نقش اساسی داشت. در جریان برنامه های محرم سال 1342 خورشیدی، که در حقیقت با انبوه بیشمار شرکت کنندگان در راهپیمایی عاشورا، ادعاهای شاه درباره رفراندوم و رای مردم و رای چهار هزار و خرده ای مخالفان که رژیم اعلام کرده بود باطل گشت و همچنین در جریان قیام مردمی و اسلامی 15 خرداد و مراسم‌های بزرگداشت آن و تعطیل سراسری در هفتم شهدای 15 خرداد 42 و مهاجرت مراجع و علمای شهرها به تهران، و تعطیل های بازارها و خیابانها، و تحریم انتخابات و مجلس فرمایشی دوره 21 شاه، فعالیت های دوران محصور بودن امام خمینی، آزادی ایشان، جریانات قم و جشن مدرسه فیضیه، راهپیمایی در عاشورای سال 1343 خورشیدی، در مقابله با کاپیتولاسیون آمریکایی شاه، و خلاصه در همه صحنه های مبارزه علیه شاه و استکبار، شهید لاجوردی نقش موثری را در جمع یاران داشت.

دستگیری اول

با اعدام منصور، گروه جهاد مسلح موتلفه اسلامی گرفتار شد. شهید حاج صادق امانی که شوهر خواهر آقای لاجوردی بود به همراه شهدا بخارائی، نیک نژاد، هرندی در سحرگاه 26 خرداد توسط رژیم شاه شهید شدند. شهید عراقی و آقای حاج هاشم امانی با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکومیت یافتند. آقای عسگر اولادی و آقای حاج ابوالفضل حاج حیدری و دو نفر دیگر به حبس ابد، آیت الله انواری به 15 سال، آقای حاج احمد شهاب به 10 سال و یک نفر به 5 سال محکوم شدند. شهید لاجوردی در این رابطه به همراه برادرش حاج سید مرتضی لاجوردی دستگیر شدند اما اعتراف نکردند، و پس از تحمل آزار و اذیت، آزاد شدند. اما شهید لاجوردی دوباره همراه جناح سیاسی موتلفه اسلامی در اسفند 43 دستگیر گردید.

شهید لاجوردی


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط ساىل| |

حفظ ارتباط با امام

پس از پایان این ماجرا و رهنمودهای امام خمینی برادران، ارتباط خود را با امام حفظ کردند. آقای عسگر اولادی گفته است: (شاید یک یا دو هفته بعد از الغاء تصویب نامه، به صورت جمعی خدمت امام رفتیم و ایشان فرمودند «اینها می خواستند آزمایش کنند ببینند در مورد الغاء اسلام چه نیرویی در مقابلشان هست اینها آزمایش خودشان را کردند. اینها دارند خودشان را آماده می کنند برای یک یورش و حمله تازه لذا ارتباط خودتان را مستحکم کنید و آمادگی خودتان را بیافزائید) شهید اسلامی در این باره گفته است: «هفته بعد از لغو تصویب نامه خدمت امام آمدیم، عرض کردیم رفقای ما آماده اند برای ادامه مبارزه حتی تا آنجا که اگر لازم باشد و امر بکنید، به خودشان بمب ببندند و زیر ماشین شاه بروند و آن را منفجر کنند. امام فرمودند نه به آنجاها نمی رسد،شما اینجا بیائید تا اگر کاری باشد ارجاع کنیم. ما هم قرار گذاشتیم هر هفته یکی دو نفرمان خدمت ایشان برسیم. این مسئله برای ما مبدا کار تشکیلاتی شد که گروهی کار کنیم. شهید لاجوردی هم از جمله همان افراد بود که به محضر امام می رفت.

 


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط ساىل| |

تشکیل موتلفه اسلامی

در جریان نهضت دو ماهه در فتنه انجمن‌های ایالتی و ولایتی (14 مهر 1341 تا 9 آذر 1341) شهید لاجوردی و یاران، فعالیت بسیار پر ارزشی را داشتند. ارتباط با امام و مراجع دیگر، و علماء و چاپ و پخش اعلامیه‌ها و بیانیه‌ها، و گردآوری مردم و برگزاری مراسم، و تماس با عناصر ذی‌نفوذ اجتماعی، و سفر به قم و انجام راه پیمائی از جمله این فعالیت‌ها بود. حرکت عمومی امام و روحانیت و فعالیت علنی و شدید یاران - که آن موقع نام موتلفه اسلامی را نداشتند - ترس و وحشتی که پس از سرکوب شدید پس از کودتای 28 مرداد 32 بر مردم حاکم شده بود از بین برد. در این رابطه یاران لاجوردی، که به نام گروه مسجد شیخ علی نامیده شدند و یاران دیگر که به نام گروه مسجد امین الدوله نام یافته بودند و گروه اصفهانی‌ها اینها آغازگران مردمی نهضت خمینی بودند.

مجموعه‌های ارتباطی آنها در این زمان خیلی به کار آمد. و پشتیبانی تشکیلاتی، سیاسی، اعتقادی و اقتصادی آنها از امام و مراجع، و طراحی و عملیات آنها صدای امام و مراجع و روحانیت را در توده‌های مردم گسترده کرد و فریب‌های رژیم و مقابله طاغوت را به شکست‌های پی در پی کشاند. نصب اعلامیه‌های امام و مراجع و علماء و نخبگان جامعه بر در و دیوار، و گرفتن امضاء از عناصر متنفذ و پرداخت هزینه آنها، امکانات ادامه مبارزه را بهتر کرد. بزرگترین مراسم در روز پنج شنبه 7 آذر 1341 در مسجد حاج سید عزیزالله – در بازار تهران - برگزار شد و ورقه کوچکی که توسط برادران تهیه و چاپ و توزیع شد پشت رژیم طاغوت را لرزاند. در این ورقه نوشته بود: ما فردا با وضو و غسل به مسجد سید عزیزالله می‌رویم شاید توفیق یابیم به لقاء پروردگار بشتابیم. این نوشته که رژیم را بدون صراحت، به همه چیز تهدید کرده بود رژیم را وحشت‌زده کرد و همزمانی برگزاری مراسم در مسجد وکیل شیراز، مسجد گوهرشاد مشهد، مسجد امام قم و در یکی از مساجد تبریز، طاغوتیان را به گستردگی مرتبط مقابله با شاه آشنا کرد.


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط ساىل| |

شروع نهضت امام

در فروردین 1340 مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، و در اسفند همین سال مرحوم آیت الله کاشانی دار فانی را وداع گفتند. استکبار آمریکا و انگلیس در صدد برآمدند که با از بین رفتن تمرکز مرجعیت، و تعدد مراجع، و استحکام سلطه رژیم طاغوتی شاه، برنامه دیرینه از بین بردن اسلام در ایران را اجرا نمایند. طبق معمول استعمارگران فریبکار غربی، این برنامه را تحت عناوین آزاد زنان، و آزاد مردان، و حق رای به زن‌ها، و اصلاحات ارضی و نجات دهقانان از به اصطلاح خودشان فئودال‌ها، و سهیم کردن کارگران در سود کارخانجات، و گسترش دانش در روستاها توسط سپاه دانش و ملی کردن جنگلها شروع کردند. اما در پشت پرده این عناوین جالب، برنامه ریشه کن کردن اسلام، و جایگزینی ملی گرایی آن هم از نوع غرب پسند، و به پوچی کشاندن زنان ایرانی، و گسترش فساد و بی بند و باری در روستاها برای این که روستاها را از فرهنگ اصیل خود بیگانه سازند. و نابود کردن استقلال کشاورزی و کارهای تولیدی ایران در دست اجرا قرار گرفت. امام خمینی پس از پایان موفقیت آمیز مبارزه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در تحلیلی عمیق فرمودند: اینها از چهل و چند سال پش از این ... این نقشه را داشتند، منتهی با بودن ایشان (مرحوم بروجردی) می‌دیدند که مفسده دارد اگر بخواهند کارهایی انجام دهند. بعد از این که ایشان تشریف بردند به جوار رحمت حق تعالی، از همان اول شروع کردند. اینها از همان وقت برای نابودی روحانیت و به دنبالش برای نابودی اسلام و نفع رساندن به اسرائیل نقشه کشیدند.

امام خمینی (ره) بپا خاست و مراجع تقلید و علمای بزرگ را دعوت کرد، و خطرات آینده را در مورد اسلام و استقلال و آزادی کشور گوشزد نمود و روحانیت اسلام تصمیم به مقابله با برنامه‌های آمریکایی و انگلیسی شاه گرفت. امام ندای استنصار دین را سر داد و توده‌های متدین مردم به آن صادقانه لبیک گفتند که در این میان تشکل اسلامی، موتلفه اسلامی، نقش ویژه‌ای را ایفا کرد.

 


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط ساىل| |

تولدی دوباره

شهید لاجوردی در همین زمینه گفته است: «در آن زمان به دلیل یک مقدار سرخوردگی‌هایی که نسبت به مسائل سیاسی در من پیش آمده بود و شاید بتوان گفت این حالت در اکثر مردم به وجود آمده بود و علتش هم این بود که من مقداری در جریانات وقایع 30 تیر، و 28 مرداد بودم و شاهد حرکات جبهه ملی، و عدم هماهنگیشان با مرحوم آیت الله کاشانی، و تضادهای فیمابین بودم که در اثر آن یک نوع حالت یاس و ناامیدی نسبت به مسائل سیاسی بر من تحمیل شده بود. اما وقتی که مسئله امام مطرح شد واقعاً مثل خورشیدی که تمام زوایای تاریک را روشن می‌کند برای من امام اینگونه بود. به طوریکه اصلاً دید و بینش من نسبت به مسائل سیاسی به صورت دیگری درآمده بود. حضور امام در صحنه‌های سیاسی - اجتماعی برای من تولد جدیدی بود و من از زمانی خودم را یافتم که با امام ملاقات کردم. »

در فاصله بین 28 مرداد 32 تا سال 41 و آغاز تولدی جدید برای او و اکثر مردم، شهید لاجوردی و دوستان او به خودسازی پرداختند. آموختن مبانی اسلامی و دروس حوزوی با دروس عربی و سپس منطق و دروس سطح، شروع شد تا به سطح عالی رسید و آن را در محضر مرحوم آیت الله حاج سید مرتضی لنگرودی، و حجة الاسلام والمسلمین مرحوم حاج سید علی شاهچراغی ادامه داد.

استعداد بالای شهید لاجوردی به او امکان داد که علوم حوزوی را به خوبی فرا گیرد، و آشنایی وی با مسائل سیاسی – اجتماعی و فرهنگی، وی را صاحبنظری آشنا به اسلام و مبانی اسلام حوزوی ساخت. همین اطلاعات قوی او از اسلام، و مباحثی که با عناصر التقاطی و مرتد، و لامذهب داشت از شهید لاجوردی شخصیتی قوی، آگاه و مسلط پدید آورد. شهید لاجوردی همراه برادرش حاج سید مرتضی لاجوردی با تسلط بر اطلاعات اسلامی، خود به آموزش علوم حوزوی به سایر برادران رو آوردند. حضور آیت الله شهید مطهری در تهران و ارائه دیدگاه‌های اصیل و عمیق از اسلام ناب محمدی به شهید لاجوردی و دوستان کمک کرد تا بر مباحث اجتماعی- سیاسی اسلام بیشتر مسلط شوند و التقاط ها را بشناسند به حدی که شهید لاجوردی نظریات مهندس بازرگان که آن روزها خیلی مطرح بود را به خوبی نقد کرد و اشکالات غربزدگی او را در مفاهیم اسلامی مطرح ساخت. شهید لاجوردی در این زمان، روزها در مغازه پدرش کار می‌کرد و شب‌ها می‌آموخت و آموزش می‌داد، و در برنامه‌های هیات و پرورشی نیز شرکت فعال داشت. ازدواج خواهر شهید لاجوردی با شهید حاج صادق امانی، در این ایام، بر استحکام اصول اخلاقی و اصولی اسلام در دو خانواده افزود.

 


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط ساىل| |

شهید لاجوردی
گروه شیعیان

آشنایی شهید لاجوردی با شهید صادق امانی، او را به گروه شیعیان کشاند. تشکلی سیاسی- دینی، که مشی مسلحانه نداشت، ولی سراسر شور و کار فرهنگی و خودسازی و دیگرسازی بود. در این تشکل شهدای بزرگوار؛ امانی، اسلامی، رجائی، لاجوردی، و برخی یاران دیگر آنها بدون عناوین دهان پر کن، کارگردانی را به عهده داشتند.

صبح‌های جمعه، این تشکل در محل ساده آن، (سرای نظامی- طبقه دوم- مقابل پارک شهر) جلسه داشت و در این جلسه احادیث، نهج البلاغه، احکام، مباحث فرهنگی و اصولی اسلام، و مسائل روز و پرسش و پاسخ مطرح می‌شد. دوستان گروه شیعیان در امر به معروف و نهی از منکر، بسیار فعال بودند. آنها در روزگاری که تهاجم فرهنگی غرب، توسط غربزده‌های روشنفکر مآب، و تبلیغات فریبنده مارکسیسم و حزب توده و شرق زده‌های روشنفکرنما، و ترویج و گسترش فساد، فحشاء و زشت‌کاری‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی توسط حاکمان مزدور استعمار، سلطه تاریکی را بر اذهان و افکار مردم به ویژه جوانان داشت. در آموزش‌های فرهنگی اسلامی، و در خنثی کردن همه تهاجمات علیه اسلام، خدمات فراوانی تقدیم کردند. آنان با افراد به بحث و گفتگو برمی‌خاستند، و آنها را به آشنایی با اسلام اصیل دعوت می‌کردند. با محبت و صمیمیت افراد را به جلسه می‌آوردند. اینان تعداد قابل توجهی از این اشخاص را به طرف اسلام جذب کردند، که از بهترین عناصر متدین و متعهد مذهبی شدند.

شهید لاجوردی از اعضاء برجسته این گروه بود. به گفته آقای حاج حسین رحمانی: (اعضاء برجسته که واجد شرایط از نظر تقوا و اخلاق و روحیات و تعهد به اصول اسلامی بودند و در جلسات مختلفی که شبانه تشکیل می‌شد دو دسته دیگر را آگاهی می‌دادند و کم کم آنها را به درجه برجستگی و عضویت می‌رساندند.

این جمعیت، کارهایشان بر پایه امر به معروف و نهی از منکر بود و کارهای اجتماعی داشتند. اعلامیه می‌دادند، و راجع به مضرات مثلاً مشروبات الکلی (که آن روزها از طرف استعمار و دربار ترویج می‌شد) با استدلال از قرآن و احادیث و مبانی بهداشتی و علمی جزوه می‌دادند. در هر هفته، هر فرد از این جمعیت، گزارشی از کارهایش ارائه می‌داد که در این هفته با چند نفر صحبت کردم، چه کسانی را نمازخوان نمودم؛ چند نفر را به ترک کارهای زشت از قبیل قماربازی و مشروب خواری واداشتم و از این قبیل ...).

واقعه شوم 28 مرداد 32، و شکست نهضت ملی شدن نفت، و اختلافات شدید بین رهبران نهضت، و افشا شدن روحیات مغایر با مذهب، در عناصر ملی‌گرا و روشنفکر مآب و سلطه سرکوب‌گر رژیم طاغوت و آمریکایی - انگلیسی شاه، موجب گردید که فعالیت گروه شیعیان محدود گردد. البته این محدودیت در فعالیت‌های علنی اجتماعی بود والا تلاش برادران در جهت خودسازی و دیگرسازی با استفاده از فرصت كم فعالیت علنی، عمیق‌تر و گسترده‌تر شد. جلسات به صورت هیات دینی درآمد. و در مساجد، مثل مسجد شیخ علی، و مسجد جامع آموزش‌های دینی و حوزوی پی‌گیری شد و اردوهای تفریحی - پرورشی ادامه یافت.

شهید لاجوردی


نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/13ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط ساىل| |

              

گذری بر خاطرات شهید لاجوردی

شهید لاجوردی

تولد- خانواده

شهید اسدالله لاجوردی در سال 1314 در جنوب شهر تهران، در خانواده‌ای متدین و متعهد دیده به جهان گشود. پدرش مرحوم حاج سید علی اکبر، فردی مذهبی، و خداخواه بود. شغل پدر؛ چوب فروشی در نزدیکی خیابان خانی آباد، در جنوب شهر تهران بود. تعهد و تدین پدر به گونه‌ای بود كه در بین همکاران و دوستانش چهره‌ای معتبر و مورد احترام ساخته بود. رعایت مبانی و احکام و اخلاق اسلامی در کسب و كار همراه با رسیدگی و کمک به مستمندان و محرومان، در کنار تقید به عبادات و نماز و دعا و زیارت و توسل به ائمه اطهار علیهم السلام محبوبیت خاصی برای این انسان پاکدل و ساده زیست و مذهبی ایجاد کرده بود. مادرش زنی متدینه بود که در قبال همسر و فرزندان و اداره خانه، با محبت و رعایت فرهنگ اسلام کوشا بود. شهید لاجوردی در چنین محیطی متولد شد، و پرورش یافت. خفقان شدید رضاخانی، و سرکوب بی‌رحمانه شعائر دینی توسط وی و سایر مزدوران انگلیس در ایران، و مخالفت شدید خانواده‌های متدین با او اولین درس‌های مبارزه را در ذهن این کودک حساس جا می‌داد.

فرار رضاخان، در شهریور 1320، و موج شادی مردمی، در این پسر 6 ساله احساسات دینی را پدید می‌آورد. فعال شدن مراجع تقلید و روحانیت مبارز پس از فروپاشی دیکتاتوری رضاخانی، و حضور مردم متعهد در مبارزه اجتماعی، در سال‌های مدرسه، در شهید لاجوردی، اثرات خاصی داشت. حرکت اسلامی مرحوم آیت الله کاشانی در رهبری نهضت ملی شدن نفت، و تحرک متشکل و پرشور فدائیان اسلام، جاذبه‌هایی برای شهید لاجوردی بودند که او را به جهاد و تلاش در راه خدا سوق می‌دادند.



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/05/08ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط ساىل| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin